کروکودیل ها نفس خود را حبس می کنند
با نگاهی جدید به مسئله فرگشت واقعاً فکر میکنم کروکودیل ها نفس خود را حبس کنند! (جای ولفسون هم بسیار خالی است.)بخشی از این نگاه را در آینده منتشر می کنم
با نگاهی جدید به مسئله فرگشت واقعاً فکر میکنم کروکودیل ها نفس خود را حبس کنند! (جای ولفسون هم بسیار خالی است.)بخشی از این نگاه را در آینده منتشر می کنم
![]()
خدای بزرگ را شاکرم که کتاب کمدی اشتباهات ؛ پاسخ به کتاب ساعت ساز نابینا نوشته ریچارد داوکینز با 441 روز انحراف از زمان بندی اولیه ام برای اتمام ؛ آماده و به هر مشقتی که بود نهایی نمودم. امیدوارم با توجه به عنایت خداوند و تمهیدی که شد در ماه مبارک ربیع الاول منتشر شود.
آغاز نوشتار سال 93 را بنا به نصیحت حضرت حافظ که در زیر فصل الخطابشان را آورده ام ، با عنوان شرنگیات آغاز ننمودیم ( اگر هم تلخی بود با شیرینی سال نو انشاالله خاطرتان را مکدر ننماید)
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ *** چه توقع ز جهان گذران میداری
سال 93 سال فرهنگ و اقتصاد است. خوشبختانه یا متاسفانه عمری در هر دو حوزه بوده ام. واقعیت این است که آن هایی که در حوزه اقتصادند دغدغه فرهنگ ندارند و اگر هم داشته باشند فرصت اهتمام به آن را نمی یابند (اگر نخواهیم با چوب جبر تاریخی نقش فناوری در اقتصاد مارکس هم به سراغ فرهنگ برویم و پنبه فرهنگ را با فناوری بزنیم ، کافی است نگاهی به تفاسیر اقتصاد دانان وطنی خودمان به فرهنگ بیندازیم : تفسیر مرحوم زنده یاد دکتر حسین عظیمی از صنعت فرش که یک ساعت کار فرشباف را با یک کارگر صنعت خودرو اروپا و ارزش افزوده این دو و ثروت آفرینی ایشان بازگو می نماید گویای دیدگاه اقتصاددانان بر فرهنگ است.) و آن هایی هم که در حوزه فرهنگ واقعاً حرفی برای زدن دارند – سوای کسانی که از بی تخصصی و بی پستی و نمایش های سیاسی و باری به هر جهت بر مسند فرهنگ اند ، که متاسفانه کم هم نیستند این جماعت- دغدغه اقتصاد ندارند و فرهنگ را از جنس لطافت می پندارند و اقتصاد را از زمختی. شاید تدبیر نمودن و پیوند بین این دو قشر و اتمسفر ، از وحدت حوزه و دانشگاه هم دشوارتر باشد و ما هم سازو کاری برای تربیت نیروهای بینا بینی نداریم و اگر هم اتفاقی در این حوزه بیفتد از بد حادثه است !
جدول واردات اصلی کشور در سال 91 که توسط گمرک منتشر شده است را کافی است ورق بزنیم تا اهمیت پیوند فرهنگ و اقتصاد را بیشتر دریابیم :
اقلام عمده وراداتی ( سال 91 – صفحه17 و 18 گزارش رسمی گمرک)
1- گندم
2- شمش آهن و فولاد
3- دانه ذرت دامی
4- کنجاله و مستخرجات روغن سویا
5- برنج
6- شکر
7- مکمل دارویی
8- ماژول نمایشگر ال سی دی و پلاسما
9- روغن سویا
10- محصولات آهن
سوال مهم اینجاست که چرا بیش از 60% واردات عمده ایران اقلام اساسی کشاورزی است؟ آیا توان تولید گندم ، برنج ویا کنجاله و دانه ذرت دامی در کشور نیست ؟ آیا برای خود کفایی در این حوزه ها نمی توان چاره اندیشید ؟ آیا خودکفایی کشور و رونق اقتصاد داخلی ، جهاد اقتصادی و حماسه اقتصادی جز کاهش واردات و افزایش صادرات که به معنی تکیه به درون است معنا می یابد؟ ایکاش قدری دوستان دست اندرکار و مسئول قدری هم تاریخ مطالعه می کردند ( چه توقعاتی ؟!) می دیدند که گوبلز ، وزیر تبلیغات رایش سوم برای بحث فرهنگ سازی برای خودکفایی آلمان چه کرده است! ( نصف این آقایان هم هست). مثلاً خواستم پوسترهایی که در آن “زن آریایی آرایش نمی کند” را که گوبلز با هدف قطع واردات لوازم آرایشی از فرانسه برنامه ریزی کرده بود اسکن کرده و منتشر نمایم تا این عزیزان خود ببینند کار فرهنگی یعنی چه؟اما به جهت رعایت شئونات اسلامی فقط تصویر صفحه نخست مرجع آن ( نشریه آلمانی زیگنال) را قرار دادم.( بماند از اینکه به گزارش ال مانیتور از اقتصاد لوازم آرایشی در ایران ، اعلام کرده است که زنان ایرانی مقام هفتم در مصرف لوازم آرایشی را در جهان دارند و یک سوم مصرف خاورمیانه مربوط به ایران است.)
پ.ن : فضای مدرسه عجیب فضایی است ، فضایی که محصل علم حاصل می کند و مشتاق علم آموزی . نه مدعی است و نه نادانسته ادعا می کند ، می داند که کلاس معلم دارد! عجیب حالی بود بعد از بیست و اندی سال نشستن بر نیمکت مدرسه و البته بحث مدیریتی! از عزیزم م.م بخاطر برگزاری جلسه در مدرسه بسیار متشکریم!
اپیزود سوم- پخمه پروری!
در امپراطوری عوام که دیوانسالاری افسار گسیخته به سوی ناکجاآباد پیش می تازد بغیر از ارتش بینوایان که یکه تاز این امپراطوری اند و بحثی درباره ایشان نیست( و البته اگر بینوا نباشند ، امپراطوری عوام در گسترش و حیات خود راه بجایی نمی برد) عوامل و مجریان این دیوانسالاری درخور توجه اند که در ذیل درباره آنها سخن خواهیم گفت :
اصول پیشرفته اداری داگ!( دیوانسالاری افسار گسیخته)
الف – نظر به جذب نیروهای توانمند در امپراطوری عوام لازم است بجای جذب و توسعه بر اساس نخبه سالاری و نخبه پروری ، اصل مترقی پخمه پروری لحاظ شود.در این اصل که بصورت صفر و یک اجرا می شود دوطیف نیرو متصور است. نیروهای بی خاصیت ، اغلباً مدعی و مخرب با عنوان دهن پر کن مطالعاتی یا پژوهشی. این نیروها صرفاً جهت ویترین امپراطوری و برای آنکه نانی بخورند جذب شده و ملزم به امور مطالعاتی هستند. معیار ارزیابی این نیروها بروندادهای مطالعاتی دلخواه یا دلخواه مطالعاتی شده بوده و شاخص مد نظر کیلوگرم می باشد. گزارشات پژوهشی که جرم بیشتری داشته باشند فاخر تر و غنی ترند. دسته دوم نیروهای توانمند و اثرگذار هستند که معروف به نیروهای اجرایی هستند (آخر کلمه با صدای ویزززززززززززززز نشاندهنده سرعت اجرا و قدرت اجرا) . ایشان بدون نیاز به هرگونه مطالعه ، بررسی ابعاد موضوع و … با ورود برق آسا در امپراطوری منشا تحولات شگرف هستند.این نیروها نیازی به بهره مندی از اندیشه ندارند بعبارتی از لوس بازی هایی مانند خلاقیت ، نوآوری ، سیستماتیک کار کردن وتمامی شئونی که بوی توسعه می دهند مبرا هستند در عوض این نیروها کف میدان اجرا هستند ( برعکس آدمهایی که در دسته اول ذکر شد و دائم سر در کتاب و مطالعه و عادت درشت درشت سخن گفتن دارند!) معیار ارزیابی این نیروها دالام دینبو ( یکی از تکنیکهای مهم مدیریت در امپراطوری است) است که با شاخص هرتز سنچیده می شود. بعبارت دیگر هر چه فعالیت این نیروها سر و صدای بیشتری تولید نماید مطلوب تر است ( البته بالای 120 دسی بل چون شنیده نمی شود مطلوب نیست!!!) با توجه به اصل مترقی پخمه پروری نحوه بهره مندی از این دودسته باید مدیریت شده باشد! اجرای بی چون و چرا و چشم بسته نیز مدنظر است!
ب- جایگاه در امپراطوری فلسفه ندارد(اصولاً فلسفه و آنچه درباره اندیشه و اندیشدن است مزموم است. ) بلکه افراد دارای فلسفه وجودی هستند به عبارتی در اساس پخمه پروری ، افراد هستند که برایشان جایگاه باید تعریف شود نه جایگاه که برایش نیرو تربیت شود( بیشتر به علت مقصد ناکجاآباد است که از هر طرفی که برود به آنجا خواهد رسید!!!) مثلاً شخصی که از کاست ( همان طبقه خودمان!) مدیران است ( مدیرزاده است) و فقط وفقط فردی خوش تیپ است و کاری اساساً از او بر نمی آید باید در جایگاه در شان کاست خود قرار گیرد و می شود مدیر توسعه تیپیک سرمایه های انسانی!!
ج- هرچه سواد و دانش در امپراطوری عوام کمتر باشد درآمد فرد بیشتر است ( یکی از اصول مسلم پخمه پروری!). طریقه اثبات این اصل بر اساس اصول ریاضی و فیزیک ( این مبحث را از دکتر شیفعای عزیزم – که هر جا هست خداوند به سلامت دارش آموختم) قابل اثبات است و اثبات آن به شرح ذیل است :
گفته اند وقت طلاست، یعنی زمان = پول معادله 1
گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی توان = علم معادله 2
ازسویی,زمان / کار = توان معادله 3
باجایگذاری معادله1 و 2 درمعادله 3 ,معادله 4حاصل می شود
پول / کار = علم معادله 4
بازنویسی معادله به اینگونه: علم/ کار = پول
بنابراین: Lim پول = ∞ 0→ علم
یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد !
اپیزود دوم- غولها را در کوزه کنید!
واقعیت این است که امپراطوری عوام حضور آگاهی و خرد را به نفع استیلای خود نمی داند و می کوشد تا به هر ترفندی زمینه را برای مخدوش نمودن چهره آگاهی در جامعه نماید، انفجار اطلاعات که علی الظاهر نشان مردم سالاری و آزادی است در واقع عبارتست از اشاعه هرج و مرج داده ها و اطلاعات در جامعه که موجب عدم هضم صحیح در افکار عمومی و مسمومیت و تورم ذهنی جامعه می شود.رسانه های امپراطوری می کوشند تا هر روز بر حجم این اطلاعات بیفزایند و چهره آگاهی را در جامعه مخدوش نمایند.چه کسی جلودار گسترش این امپراطوری است؟
امروز در حجمه ای از اطلاعات ، واقعیت ها فراموش می شود ، مردم سالاری تنها ظاهر نحیف بیماری است که در مواجه با گسترش عوام سالاری نوین است . در فرانسه کولی ها به شکل غیر انسانی اخراج می شوند و در ایتالیا کشمکش های دولت و پارلمان فراز و نشیب های جدیدی را تجربه کرده است. در اروپا صدای پای راست گرایان پوپولیست هر روز بلندتر می شود تا رویای قاره سبز واحد با چالش های جدی در آینده روبرو شود. درست آن ور دنیا کشور پیش از برگزیده شدن روسف ، برزیل با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بود که در دور اول برنده ای نداشت; در دور دوم برزیل انتخابات متفاوتی را تجربه کرد و آن حضور پررنگ آقای رئیس جمهور لولا داسیلوا همان کاندیدایی بود که از لحاظ قانونی دیگر نمی توانست کاندیدای ریاست جمهوری شود. این رویکرد مدلی است از پوتین- مدودف در روسیه.امپراطوری عوام می کوشد غولهای خرد و آگاهی را از صحنه بشری حذف کند و آنها را در کوزه جهالت، تعصب و حماقت عوام به زندان افکند تا بر سیطره خود بیفزاید.نمونه ای از چنین ابرانسانها و غولهای سحرآمیز که در کوزه اسیر اند در سرتاسر جهان قابل ردیابی است.ماجرای کیش و مات خارق القاعده! در کوزه کردن کاسپارف از این دست است.
چند وقت پیش بنا به اتفاق ناخواسته ای مروری مجدد بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی از آقای علی رضا قلی (والا) داشتم ، اولین بار همزمان با دادگاه شهردار وقت تهران ، غلامحسین کرباسچی، با این کتاب آشنا شده بودم. یکی از دوستان خوبم ، آقای مسعود کرمیان ، اصرار داشتند تا در نقد این کتاب مشترکاً کتابی بنویسیم که یادم نیست به چه دلیلی کلاً این قضیه به محاق رفت. مجدداً موضوع نخبه کشی برایم موضوعیت پیدا کرده و بهانه ای شد برای پرداختن به یک موضوع مهم تر . البته با یک نگرش کل نگرانه به این موضوع مهم پرداخته ام.
تحلیلی بر امپراطوری عوام- اپیزود اول
عوام در فرهنگ پارسی عبارتست از مردم بیسواد یا کم سواد و عامه ٔ خلق : عوام به سبب هزل هم بخوانند. (کلیله و دمنه ).قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نیست . (سعدی ). ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاد. (گلستان سعدی). در ادبیات سیاسی مترادف با واژه عوام گرایی از واژه پوپولیسم استفاده می شود. در ادبیات انگلیسی سافکیس ” ایسم” به دو منظور به کار می رود ، یکی نشان دهنده مکتب و اصول فکری است و دیگری نشان از افراط در تحقق واژه است. پوپوليسم از واژه لاتين popularis ياpopulous به معناي توده مردم يا عامه گرفته شده و به واژه هايي چون مردم انگيزي، عوام گرايي و مردم باوري ترجمه شده است. پوپوليسم پديده اي متنوع و فاقد جوهري خاص مي باشد و در نتيجه به راحتي قابل تعريف نيست. بر خلاف نگرشی که در ادبیات سیاسی پوپولیسم در کشورهای کمتر توسعه یافته ( عقب مانده ، توسعه نیافته و یا جهان سومی را جهت دلخوش کنک استفاده نکردم!!) را معلول “و غیره” می دانند به نظر می رسد که این مسئله بیش تر خودِ علت است!
پوپوليسم هربرت شيلر بر اين فرض اوليه مبتني است که عامه مردم را افرادي ناآگاه، منفعل و ضعيف مي پندارد. پوپولیستها بسیار شعار و وعید میدهند اما آن هنگام كه عنان خود در شعارپردازی و وعدهدهی را از كف میدهند بیتوجه به امكان عملی شدن آنها یا تبعات اجرایی كردن وعدههای خود هستند. گاه بیتوجه به مقوله «هزینه-فایده» وعدههایی كاملاً متناقض با یكدیگر میدهند. در آن هنگام كه چنین میكنند چه بسا به آنچه انجام میدهند آگاه نیز باشند اما سودای آنان از پیروی از این الگوی رفتاری بسیج احساسات و تمایلانی آنی عامه در راستای حمایت و پشتیبانی از خود است. همین شعارها و وعدههای بیشمار و متناقض، آنها را لاجرم به ورطه دروغ و ریا میافكند. اگر از عهده بخشی از آنچه وعده دادهاند برآیند قسم اعظمی از اظهارات خود را اختصاص به بزرگنمایی جنونآمیز آنها میكنند و اگر ناكام بمانند به آمارپردازی، گریز از عینیات، فرافكنی، غوغاسالاری، از آستین برون كردن شعارها و وعیدهای تازه و البته انداختن تقصیر بر گرده دیگران و دشمنان میپردازند. پوپولیست هیجانات و منافع كوتاهمدت عامه را علیه خیر عمومی و مصالح بلندمدت مردم بسیج میكند!
بعد فرهنگی بروز چنین فاجعه ای را باید در دوری جستن از خرد ، عقلانیت، کار، مسئولیت پذیری و … جستجو نمود که در ابتدای امر به دو مورد به اجمال اشاره می نماییم
نخبه کشی و خرد ستیزی :پوپوليستها با پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي و به ويژه انزجار از نخبگان براي خود دشمن مشخصي مي آفرينند; البته همين کار، بخش مهمي از تلاش آنان براي هويت يابي است. زيرا بدون آن، مردم فقط توده اي بي شکل و نامتجانس است. پوپوليستها مي کوشند خود را بر حسب تقابل شان با آن دسته از گروههاي اجتماعي که ناخوشايندشان مي پندارند، توصيف کنند. پوپوليستها در عمل ناکامی های محسوس را برای هضم و حذف نخبگان با ایشان پیوند می دهند.زبان گزافه گوي پوپوليستي سرشار از تصاوير منفي و اهريمني از روشنفکران، آدمهاي سرشناس و پرنفوذ، اشراف غارتگر، نويسنده هاي سرخورده و پولدارهاي مفت خور است. پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي توسط پوپوليستها به دو دليل موثر است.نخست حمايت آنهايي را جلب مي کند که از اين گروه هاي اجتماعي ناراضي اند. به اين ترتيب پشتيباني بيشتري را براي هم مسلکان پوپوليستي فراهم مي آورد. دوم ميان آنهايي که چنين گروههايي را پليد مي شمارند; احساس همبستگي را تقويت و حتي ايجاد مي کند (تاگارت، 1381) مخالف خواني پوپوليستها فقط به درون مرزهاي ملي محدود نمي شود بلکه فراتر از آن نيز پيش مي رود. پوپوليستها در درون جامعه خود با مسايلي و بحرانهايي مواجه مي شوند که قادر به رفع آن نمي شوند; در چنين وضعيتي ريشه آن مسايل را با تکيه بر نظريه توطئه به بيرون از جامعه خود به دشمن فرضي و موهومي نسبت مي دهند.
ادامه دارد…