مطلع 93

مطلع 93

آغاز نوشتار سال 93 را بنا به نصیحت حضرت حافظ که در زیر فصل الخطابشان را آورده ام ، با عنوان شرنگیات آغاز ننمودیم ( اگر هم تلخی بود با شیرینی سال نو انشاالله خاطرتان را مکدر ننماید)

مگذران روز سلامت به ملامت حافظ *** چه توقع ز جهان گذران می‌داری

سال 93 سال فرهنگ و اقتصاد است. خوشبختانه یا متاسفانه عمری در هر دو حوزه بوده ام. واقعیت این است که آن هایی که در  حوزه اقتصادند دغدغه فرهنگ ندارند و اگر هم داشته باشند فرصت اهتمام به آن را نمی یابند (اگر نخواهیم با چوب جبر تاریخی نقش فناوری در اقتصاد مارکس هم به سراغ فرهنگ برویم و پنبه فرهنگ را با فناوری بزنیم ، کافی است نگاهی به تفاسیر اقتصاد دانان وطنی خودمان به فرهنگ بیندازیم : تفسیر مرحوم زنده یاد دکتر حسین عظیمی از صنعت فرش که یک ساعت کار فرشباف را با یک کارگر صنعت خودرو اروپا و ارزش افزوده این دو و ثروت آفرینی ایشان بازگو می نماید گویای دیدگاه اقتصاددانان بر فرهنگ است.) و آن هایی هم که در حوزه فرهنگ واقعاً حرفی برای زدن دارند – سوای کسانی که از بی تخصصی و بی پستی و نمایش های سیاسی و باری به هر جهت بر مسند فرهنگ اند ، که متاسفانه کم هم نیستند این جماعت- دغدغه اقتصاد ندارند و فرهنگ را از جنس لطافت می پندارند و اقتصاد را از زمختی. شاید تدبیر نمودن و پیوند بین این دو قشر و اتمسفر ، از وحدت حوزه و دانشگاه هم دشوارتر باشد و ما هم سازو کاری برای تربیت نیروهای بینا بینی نداریم و اگر هم اتفاقی در این حوزه بیفتد از بد حادثه است !

جدول واردات اصلی کشور در سال 91 که توسط گمرک منتشر شده است را کافی است ورق بزنیم تا اهمیت پیوند فرهنگ و اقتصاد را بیشتر دریابیم :

اقلام عمده وراداتی ( سال 91 صفحه17 و 18 گزارش رسمی گمرک)

1-    گندم

2-    شمش آهن و فولاد

3-    دانه ذرت دامی

4-    کنجاله و مستخرجات روغن سویا

5-    برنج

6-     شکر

7-    مکمل دارویی

8-    ماژول نمایشگر ال سی دی و پلاسما

9-    روغن سویا

10-  محصولات آهن

سوال مهم اینجاست که چرا بیش از 60% واردات عمده ایران اقلام اساسی کشاورزی است؟ آیا توان تولید گندم ، برنج ویا کنجاله و دانه ذرت دامی در کشور نیست ؟ آیا برای خود کفایی در این حوزه ها نمی توان چاره اندیشید ؟ آیا خودکفایی کشور و رونق اقتصاد داخلی ، جهاد اقتصادی و حماسه اقتصادی جز کاهش واردات و افزایش صادرات که به معنی تکیه به درون است معنا می یابد؟ ایکاش قدری دوستان دست اندرکار و مسئول قدری هم تاریخ مطالعه می کردند ( چه توقعاتی ؟!) می دیدند که گوبلز ، وزیر تبلیغات رایش سوم برای بحث فرهنگ سازی برای خودکفایی آلمان چه کرده است! ( نصف این آقایان هم هست). مثلاً خواستم پوسترهایی که در آن “زن آریایی آرایش نمی کند” را که گوبلز با هدف قطع واردات لوازم آرایشی از فرانسه برنامه ریزی کرده بود اسکن کرده و منتشر نمایم تا این عزیزان خود ببینند کار فرهنگی یعنی چه؟اما به جهت رعایت شئونات اسلامی فقط تصویر صفحه نخست مرجع آن ( نشریه آلمانی زیگنال) را قرار دادم.( بماند از اینکه به گزارش ال مانیتور از اقتصاد لوازم آرایشی در ایران ، اعلام کرده است که زنان ایرانی مقام هفتم در مصرف لوازم آرایشی را در جهان دارند و یک سوم مصرف خاورمیانه مربوط به ایران است.)

.)wwii-german-magazine-signal-german-italian-no-6-1941-d6670

پ.ن : فضای مدرسه عجیب فضایی است ، فضایی که محصل علم حاصل می کند و مشتاق علم آموزی . نه مدعی است و نه نادانسته ادعا می کند ، می داند که کلاس معلم دارد! عجیب حالی بود بعد از بیست و اندی سال نشستن بر نیمکت مدرسه و البته بحث مدیریتی! از عزیزم م.م بخاطر برگزاری جلسه در مدرسه بسیار متشکریم!

امپراطوری عوام

امپراطوری عوام

اپیزود سوم- پخمه پروری!

در امپراطوری عوام که دیوانسالاری افسار گسیخته به سوی ناکجاآباد پیش می تازد بغیر از ارتش بینوایان که یکه تاز این امپراطوری اند و بحثی درباره ایشان نیست( و البته اگر بینوا نباشند ، امپراطوری عوام در گسترش و حیات خود راه بجایی نمی برد) عوامل و مجریان این دیوانسالاری درخور توجه اند که در ذیل درباره آنها سخن خواهیم گفت :

اصول پیشرفته ادار‏ی داگ!( دیوانسالاری افسار گسیخته)

الف – نظر به جذب نیروهای توانمند در امپراطوری عوام لازم است بجای جذب و توسعه بر اساس نخبه سالاری و نخبه پروری ، اصل مترقی پخمه پروری لحاظ شود.در این اصل که بصورت صفر و یک اجرا می شود دوطیف نیرو متصور است. نیروهای بی خاصیت ، اغلباً مدعی و مخرب با عنوان دهن پر کن مطالعاتی یا پژوهشی. این نیروها صرفاً  جهت ویترین امپراطوری و برای آنکه نانی بخورند جذب شده و ملزم به امور مطالعاتی هستند. معیار ارزیابی این نیروها بروندادهای مطالعاتی دلخواه یا دلخواه مطالعاتی شده بوده و شاخص مد نظر کیلوگرم می باشد. گزارشات پژوهشی که جرم بیشتری داشته باشند فاخر تر و غنی ترند. دسته دوم نیروهای توانمند و اثرگذار هستند که  معروف به نیروهای اجرایی هستند (آخر کلمه با صدای ویزززززززززززززز نشاندهنده سرعت اجرا و قدرت اجرا) . ایشان بدون نیاز به هرگونه مطالعه ، بررسی ابعاد موضوع و … با ورود برق آسا در امپراطوری منشا تحولات شگرف هستند.این نیروها نیازی به بهره مندی از اندیشه ندارند بعبارتی از لوس بازی هایی مانند خلاقیت ، نوآوری ، سیستماتیک کار کردن وتمامی شئونی که بوی توسعه می دهند مبرا هستند در عوض این نیروها کف میدان اجرا هستند ( برعکس آدمهایی که در دسته اول ذکر شد و دائم سر در کتاب و مطالعه و عادت درشت درشت سخن گفتن دارند!) معیار ارزیابی این نیروها دالام دینبو ( یکی از تکنیکهای مهم مدیریت در امپراطوری است) است که با شاخص هرتز سنچیده می شود. بعبارت دیگر هر چه فعالیت این نیروها سر و صدای بیشتری تولید نماید مطلوب تر است ( البته بالای 120 دسی بل چون شنیده نمی شود مطلوب نیست!!!) با توجه به اصل مترقی پخمه پروری نحوه بهره مندی از این دودسته باید مدیریت شده باشد! اجرای بی چون و چرا و چشم بسته نیز مدنظر است!

ب- جایگاه در امپراطوری فلسفه ندارد(اصولاً فلسفه و آنچه درباره اندیشه و اندیشدن است مزموم است. ) بلکه افراد دارای فلسفه وجودی هستند به عبارتی در اساس پخمه پروری ، افراد هستند که برایشان جایگاه باید تعریف شود نه جایگاه که برایش نیرو تربیت شود( بیشتر به علت مقصد ناکجاآباد است که از هر طرفی که برود به آنجا خواهد رسید!!!) مثلاً شخصی که از کاست ( همان طبقه خودمان!) مدیران  است ( مدیرزاده است) و فقط وفقط فردی خوش تیپ است و کاری اساساً از او بر نمی آید باید در جایگاه در شان کاست خود قرار گیرد و می شود مدیر توسعه تیپیک سرمایه های انسانی!!

ج- هرچه سواد و دانش در امپراطوری عوام کمتر باشد درآمد فرد بیشتر است ( یکی از اصول مسلم پخمه پروری!). طریقه اثبات این اصل بر اساس اصول ریاضی و فیزیک ( این مبحث را از دکتر شیفعای عزیزم – که هر جا هست خداوند به سلامت دارش آموختم) قابل اثبات است و اثبات آن به شرح ذیل است :

گفته اند وقت طلاست، یعنی زمان = پول              معادله 1

گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی توان = علم    معادله 2

ازسویی,زمان / کار = توان                             معادله 3  

باجایگذاری معادله1 و 2 درمعادله 3 ,معادله 4حاصل می شود

پول / کار = علم                                          معادله 4

بازنویسی  معادله به اینگونه: علم/ کار = پول

بنابراین: Lim  پول =      0 علم

یعنی هرچه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است، و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد !

 

امپراطوری عوام

امپراطوری عوام

اپیزود دوم- غولها را در کوزه کنید!

واقعیت این است که امپراطوری عوام حضور آگاهی و خرد را به نفع استیلای خود نمی داند و می کوشد تا به هر ترفندی زمینه را برای مخدوش نمودن چهره آگاهی در جامعه نماید، انفجار اطلاعات که علی الظاهر نشان مردم سالاری و آزادی است در واقع عبارتست از اشاعه هرج و مرج داده ها و اطلاعات در جامعه که موجب عدم هضم صحیح در افکار عمومی و مسمومیت و تورم ذهنی جامعه می شود.رسانه های امپراطوری می کوشند تا هر روز بر حجم این اطلاعات  بیفزایند و چهره آگاهی را در جامعه مخدوش نمایند.چه کسی جلودار گسترش این امپراطوری است؟

امروز در حجمه ای از اطلاعات ، واقعیت ها فراموش می شود ، مردم سالاری تنها ظاهر نحیف بیماری است که در مواجه با گسترش عوام سالاری نوین است . در فرانسه کولی ها به شکل غیر انسانی اخراج می شوند و در ایتالیا کشمکش های دولت و پارلمان فراز و نشیب های جدیدی را تجربه کرده است. در اروپا صدای پای راست گرایان پوپولیست هر روز بلندتر می شود تا رویای قاره سبز واحد با چالش های جدی در آینده روبرو شود. درست آن ور دنیا کشور پیش از برگزیده شدن روسف ، برزیل با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بود که در دور اول برنده ای نداشت; در دور دوم برزیل انتخابات متفاوتی را تجربه کرد و آن حضور پررنگ آقای رئیس جمهور لولا داسیلوا همان کاندیدایی بود که از لحاظ قانونی دیگر نمی توانست کاندیدای ریاست جمهوری شود. این رویکرد مدلی است از پوتین- مدودف در روسیه.امپراطوری عوام می کوشد غولهای خرد و آگاهی را از صحنه بشری حذف کند و آنها را در کوزه جهالت، تعصب و حماقت عوام به زندان افکند تا بر سیطره خود بیفزاید.نمونه ای از چنین ابرانسانها و غولهای سحرآمیز که در کوزه اسیر اند در سرتاسر جهان قابل ردیابی است.ماجرای کیش و مات خارق القاعده! در کوزه کردن کاسپارف از این دست است.

امپراطوری عوام

امپراطوری عوام

چند وقت پیش بنا به اتفاق ناخواسته ای مروری مجدد بر کتاب جامعه شناسی نخبه کشی از آقای علی رضا قلی (والا) داشتم ، اولین بار همزمان با دادگاه شهردار وقت تهران ، غلامحسین کرباسچی، با این کتاب آشنا شده بودم. یکی از دوستان خوبم ، آقای مسعود کرمیان ، اصرار داشتند تا در نقد این کتاب مشترکاً کتابی بنویسیم که یادم نیست به چه دلیلی کلاً این قضیه به محاق رفت. مجدداً موضوع نخبه کشی برایم موضوعیت پیدا کرده و بهانه ای شد برای پرداختن به یک موضوع مهم تر . البته با یک نگرش کل نگرانه به این موضوع مهم پرداخته ام.

تحلیلی بر امپراطوری عوام- اپیزود اول

عوام در فرهنگ پارسی عبارتست از مردم بیسواد یا کم سواد و عامه ٔ خلق : عوام به سبب هزل هم بخوانند. (کلیله و دمنه ).قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نیست . (سعدی ). ذکر جمیل سعدی که در افواه عوام افتاد. (گلستان سعدی). در ادبیات سیاسی مترادف با واژه عوام گرایی از واژه پوپولیسم استفاده می شود. در ادبیات انگلیسی سافکیس ” ایسم” به دو منظور به کار می رود ، یکی نشان دهنده مکتب و اصول فکری است و دیگری  نشان از افراط در تحقق واژه است. پوپوليسم از واژه لاتين popularis  ياpopulous   به معناي توده مردم يا عامه گرفته شده و به  واژه هايي چون مردم انگيزي، عوام گرايي و مردم  باوري ترجمه شده است. پوپوليسم پديده اي متنوع و فاقد جوهري خاص مي باشد و در نتيجه به راحتي قابل تعريف نيست. بر خلاف نگرشی که در ادبیات سیاسی پوپولیسم در کشورهای کمتر توسعه یافته ( عقب مانده ، توسعه نیافته و یا جهان سومی را جهت دلخوش کنک استفاده نکردم!!) را معلول “و غیره” می دانند به نظر می رسد که این مسئله بیش تر خودِ علت است!

پوپوليسم هربرت شيلر بر اين فرض اوليه مبتني است که عامه مردم را افرادي ناآگاه، منفعل و ضعيف مي پندارد. پوپولیست‌ها بسیار شعار و وعید می‌دهند اما آن هنگام كه عنان خود در شعارپردازی و وعده‌دهی را از كف می‌دهند بی‌توجه به امكان عملی شدن آن‌ها یا تبعات اجرایی كردن وعده‌های خود هستند. گاه بی‌توجه به مقوله «هزینه-فایده» وعده‌هایی كاملاً متناقض با یكدیگر می‌دهند. در آن هنگام كه چنین می‌كنند چه بسا به آنچه انجام می‌دهند آگاه نیز باشند اما سودای آنان از پیروی از این الگوی رفتاری بسیج احساسات و تمایلانی آنی عامه در راستای حمایت و پشتیبانی از خود است. همین شعارها و وعده‌های بی‌شمار و متناقض، آن‌ها را لاجرم به ورطه دروغ و ریا می‌افكند. اگر از عهده بخشی از آنچه وعده داده‌اند برآیند قسم اعظمی از اظهارات خود را اختصاص به بزرگ‌نمایی جنون‌آمیز آن‌ها می‌كنند و اگر ناكام بمانند به آمارپردازی، گریز از عینیات، فرافكنی، غوغاسالاری، از آستین برون كردن شعارها و وعیدهای تازه و البته انداختن تقصیر بر گرده دیگران و دشمنان می‌پردازند. پوپولیست‌ هیجانات و منافع كوتاه‌مدت عامه را علیه خیر عمومی و مصالح بلندمدت مردم بسیج می‌كند!

بعد فرهنگی بروز چنین فاجعه ای را باید در دوری جستن از خرد ، عقلانیت، کار، مسئولیت پذیری و … جستجو نمود که در ابتدای امر به دو مورد به اجمال اشاره می نماییم

نخبه کشی و خرد ستیزی :پوپوليستها با پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي و به ويژه انزجار از نخبگان براي خود دشمن مشخصي مي آفرينند; البته همين کار، بخش مهمي از تلاش آنان براي هويت يابي است. زيرا بدون آن، مردم فقط توده اي بي شکل و نامتجانس است. پوپوليستها مي کوشند خود را بر حسب تقابل شان با آن دسته از گروههاي اجتماعي که ناخوشايندشان مي پندارند، توصيف کنند. پوپوليستها در عمل ناکامی های محسوس را برای هضم و حذف نخبگان با ایشان پیوند می دهند.زبان گزافه گوي پوپوليستي سرشار از تصاوير منفي و اهريمني از روشنفکران، آدمهاي سرشناس و پرنفوذ، اشراف غارتگر، نويسنده هاي سرخورده و پولدارهاي مفت خور است. پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي توسط پوپوليستها به دو دليل موثر است.نخست حمايت آنهايي را جلب مي کند که از اين گروه هاي اجتماعي ناراضي اند. به اين ترتيب پشتيباني بيشتري را براي هم مسلکان پوپوليستي فراهم مي آورد. دوم ميان آنهايي که چنين گروههايي را پليد مي شمارند; احساس همبستگي را تقويت و حتي ايجاد مي کند (تاگارت، 1381) مخالف خواني پوپوليستها فقط به درون مرزهاي ملي محدود نمي شود بلکه فراتر از آن نيز پيش مي رود. پوپوليستها در درون جامعه خود با مسايلي و بحرانهايي مواجه مي شوند که قادر به رفع آن نمي شوند; در چنين وضعيتي ريشه آن مسايل را با تکيه بر نظريه توطئه به بيرون از جامعه خود به دشمن فرضي و موهومي نسبت مي دهند.

ادامه دارد…

درسی از پرواز نود و سه

درسی از پرواز نود و سه

یکی از عزیزانی که در کلاس رفتار سازمانی تشریح پرواز نود و سه را شنیده بود ، قبل از پایان سال سراغ آنرا از من می‏گرفت، به شوخی به ایشان گفتم ما که بین راه اجکت کردیم خبری ندارم! و البته دوستان دیگری که پیشتر در زمره منتقدان جدی دیدمان ساختارشکنانه استراتژیک بودند هم پیگیر و هم اندوهناک بودند- و البته از سر دلسوزی- ابتدای تنظیم نقشه راه پرواز نود و سه به شدت مورد شماتت دوستان دلسوز و با تجربه خود قرار گرفتم ، خصوصاً دوستانی که دست در دیدمان استراتژیک دارند به من هجمه بردند که چرا  در نهادهای فرهنگی که هنوز در دوران طفولیت منحنی آدیزس هستند ، شما با نگاه راهبردی ورود کرده ای و به قول دوستان کله ای طراحی کردی که با بدن ناهمخوان است. در آن زمان و اکنون هم به همه این بزرگواران حق می دهم. شاید اگر هم من جای ایشان بودم مشابه همین رهنمون ها را ارائه می دادم. البته بخشی از بحث فنی است و شاید از حوصله خواننده خارج باشد. واقعیت آن است که در عرصه فرهنگ دو دیدگاه وجود دارد. اگر عرصه فرهنگ را بسان یک میدان نبرد تصور کنیم ( که واقعیت نبرد خرده فرهنگها و هژمونی فرهنگ غالب در عصر جهانی سازی است.) یک دیدگاه ، دیدگاه پارتیزانی و چریکی مبتنی به حرکتهای مقطعی و اصطلاحاً مختص جنگ نامتقارن است.طرفداران این نگاه دو استدلال متقن هم دارند و من هم به آنها حق می دهم.نخست طول عمر مدیریتی پایین در ایران است که موجب می شود مدیران افق های محدودی در نظر بگیرند، دوم فرهنگ سازمانی ما است که سنخیتی با فعالیتهای بلند مدت اساسی ندارد و بلاخره عده‏ی خیلی کمی هم دیدگاه جنگ کلاسیک دارند. اینها تا گرای آتش را نگیرند حرکتی نمی کنند و اساساً با نگاه بلند مدت سروکار دارند.نگاه ما در پرواز نود و سه از همین جنس نگاه کلاسیک بوده است. به هر تقدیر به اصرار چند نفر از دوستان که مایل بودند جمع بندی بر این موضوع اتفاق افتد این مطلب را تهیه کردم والبته روزی مشابه آنرا از دکتر امیری – قائم مقام مالی سایپا( که نمی دانم هنوز هستند یا خیر؟) در نشست مدیرعامل سایپا در هتل  المپیک شنیده بودم و پس از تجربه به آن ایمان آورده ام!

شاید خیلی از دوستان بپرسند عاقبت پرواز نود و سه چه شد ؟ بعضی ها معتقدند این پرواز به سقوط انجامید! من هم با این دوستان هم عقیده ام، پرواز نود و سه پروازی بود که به برج های دوقلوی تجارت جهانی اصابت کرد و فصل جدیدی در زندگی جهانیان گشود، آیا سقوط پرواز نود و سه ما هم همین تاثیر را داشت ؟ به اعتقاد من موفقیت این نقشه راه در یک نکته کلیدی است که من معتقدم جدای از اعداد و ارقام هدفگذاری شده در نقشه راه ، ما به موفقیت صد در صد رسیده ایم – دوستان مشاور ما بعد از تحلیل من تسلیم شدند، این هم یکی دیگر از خاصیت ها پرواز نود و سه بود!!-که من در ادامه به آن خواهم پرداخت و آنرا اثبات خواهم نمود . بگذارید با هم مرور کنیم

فرض کنید :

 اگر    A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با

1 ,2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11,12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26

به عبارتی حرف اِی معادل 1 تلقی می  شود و الی آخر

آیا رمز موفقیت در پرواز 93 در دانش نهفته و منقل شده به همکاران من بود ؟

دانش(Knowledge)

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%

فرمول به ما می گوید که 96 درصد و معلوم می شود که دانش به تنهایی رمز موفقیت نمی توانست باشد.

آیا برای تحقق پرواز 93 تلاش جمعی معقولانه رمز موفقیت بود؟

تلاش سخت (Hard work)

 H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا صمیمیت و محبت و اتمسفر دوستی می توانست رمز موفقیت ما بوده باشد  ؟

عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم  اینها مهمترین عوامل باشند مگر  نه؟

پس چگونه ما 100% ما موفقیت بودیم ، چه عاملی این موفقیت را می سازد؟؟؟ نکته  کلیدی کار کجاست ؟!

بودجه و پول؟ چیزی که ما نداشتیم؟

پول(Money)

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

مدیریت منطقه ؟

رهبری(Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

پس آن نکته که موفقیت پرواز 93 محسوب می شود کدام است؟

 نگرش (Attitude)

1+20+20+9+20+21+4+5 = 100%

تغییر نگرشمان!

تغییر نگرش  به زندگی، گروه و کارمان.

پرواز 93 نگرشمان را تغییر داد و این رمز پیروزی است ، اگر همه‏ی عوامل بالا را حذف کنید مهم نیست زیرا نگرش ما چیزی است که خودمان میسازیم و کسی نمی تواند آنرا از ما بگیرد. پرواز 93 با همه قوت ها و کاستی هایش اگر در نگرش ما تغییر ایجاد کرده باشد قطعاً ما موفق بوده ایم.  وينستون چرچيل می گوید :
“نگرش چيز كوچكي است كه تفاوتي بزرگ مي سازد.” ، جان ماكسول معتقد است “ملاك موفقيت يا شكست، نگرش است.” و  جبران خليل جبران تصریح می کند که “توان زندگي به چگونگي نگرش ما به زندگي وابسته است.”

نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن  همه چیز عوض می‌شود…

سوگند به قلم

«پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و از نیکوترین آن پیروی می کنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن ها خردمندانند»

“سوره زمر، آیه هجدهم”

ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُ‌ونَ

فکر کنم سال هفتاد و هفت یا هشت بود که در تجلیل از نویسندگان جوان ستاد اقامه نماز ، آقای موسوی لاری ، وزیر وقت کشور به عنوان سخنران افتتاحیه آمده بودند و در مدح قلم و ارزش نویسندگی صحبت کردند. آنجا برای اینکه قوت قلبی هم به نویسندگان جوان بدهند گفتند که قلم نویسنده از خون شهید بالاتر است.{ البته اصل حدیث چیز دیگری است : در حدیث شریفى که از امام صادق(ع) وارد شده است فرمود: «إذا کان یوم القیامه جمع الله عزّ و جلّ الناس فى صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء على دماء‌الشهداء».«چون روز قیامت فرا رسد، خداوند اولین و آخرین مخلوقات را در یک سرزمین گرد مى آورد و ترازوها بر قرار مى گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم عالمان سنجیده مى شود و این نتیجه به دست مى آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است»(بحارالانوار، ج 2، ص 14، ح 26)}

به یاد آن دوران سایت ستاد اقامه نماز را زیر و رو کردم تا شاید اسمی از آثارمان را پیدا کنم که متاسفانه چیزی عایدم نشد.گشایش مطلب را با اولین آیه شریفه سوره قلم آغاز کردم. (یادم است که چند سال بعد در مجلسی از دوستان در تفسیر این آیه اختلاف افتاد که آیا نان در قلم هست یا خیر؟! )- البته قلم تداعی ماهیچه، باقالی پلو و… را نیز می نماید!- مدت زمان زیادی بود ( تقریباً ده سال) به فکر راه اندازی یک وفگاه( وف= تنیده شده ، منظور شبکه و وفگاه معادلی است برای وب سایت) و ورود به عرصه دنیای مجازی بودم که واقعاً فرصت نشده بود،بلاخره بهانه های مختلف و متنوعی فراهم شد تا ورود به این عرصه به ناگاه و کمتر از بیست و چهارساعت فراهم شود، انشاالله که اسباب خیر باشد. در سالی که طالع بینان چینی ، سال مار را سال خوبی برای تحلیلگران! ( و خیلی دیگر: ن.ک : سال مار) پیش بینی کرده‏اند و با توجه به تحریم های نفتی ایران و…. و مرتبط با بحث اخیر ترجمه‏ی مقاله‏ی “علم بهتر است یا نفت؟ ” از توماس فریدمن که در نيويورك تايمز منتشر شده است، را در ادامه قرارمی دهم  :

علم بهتر است یا نفت؟

گاه و بي‌گاه از من مي‌پرسند:«به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟»

هميشه يك جواب داشته‌ام:تايوان. مردم مي‌پرسند «تايوان؟ چرا تايوان؟» جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخره‌اي لم‌ يزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد از چين ، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا مي‌آيد، ‌تايوان ذهن و افكار 23ميليون تايواني را مي‌كاود‌، استعدادشان را، انرژي‌‌شان را و هوش و ذكاوت شان را.چه زن و چه مرد.هميشه به دوستانم در تايوان مي‌گويم:‌ شما خوشبخت‌ترين مردم دنيا هستيد، چطور اينقدر خوشبخت شده‌ايد؟ ‌نه نفت داريد،‌ نه سنگ‌آهن، نه جنگل، ‌نه الماس،‌ نه طلا، ‌فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي ‌و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارت‌هايتان را توسعه داده‌ايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است. حداقل اين برداشت شهودي من بود. اما ما در اينجا دلايلي نیز داريم كه اين موضوع را ثابت مي‌كند. تيمي از سوي «سازمان همكاري اقتصادي و توسعه» اخيرا مطالعه‌اي كوچك اما جالب انجام داده و رابطه بين عملكرد افراد در تست‌هايي به نام « برنامه بين‌المللي ارزيابي دانش‌آموزان» يا PISA (كه هر دو سال مهارت‌هاي رياضي، علوم و درك خواندن افراد 15 سال را در 65 كشور امتحان مي‌كند) و درآمد كلي منابع طبيعي به عنوان G.D.P يا توليد ناخالص داخلي را براي هر كشور شركت كننده مورد بررسي قرار داده است.اگر بخواهيم خيلي كوتاه توضيح دهيم اينگونه مي‌شود كه‌ رياضي دانش آموزان دبيرستاني شما در مقايسه با مقدار نفت يا مقدار الماسي كه استخراج مي‌كنيد چقدر خوب است؟‌ آندرياس شليچر كسي كه از طرف O.E.C.D بر تست‌هاي PISA نظارت مي‌كند مي‌گويد:‌

نتايج نشان داد كه رابطه‌اي فوق‌العاده منفي بين پولي كه كشورها از منابع طبيعي خود به دست مي‌آورند و دانش و مهارت‌هايي كه جمعيت دبيرستاني‌شان دارند،‌ وجود دارد. «اين يك الگوي جهاني است كه در همه 65كشوري كه در آخرين تست‌هاي ارزيابي PISA شركت كرده‌اند وجود دارد» چيزي به اسم نفت و PISA با هم و در كنار هم وجود ندارد.
به گفته شليچر،‌ در آخرين نتايج PISAمعلوم شد كه دانش‌آموزان كشورهاي سنگاپور،‌ فنلاند،‌كره جنوبي،‌ هنگ كنگ و ژاپن با وجود بهره اندك از منابع طبيعي، نمرات PISA بالايي دارند.در حالي كه با دارا بودن بيشترين مقدار درآمد نفتي، دانش آموزان قطر و قزاقستان كمترين نمرات PISAرا به دست آوردند.(عربستان سعودي، كويت،‌ عمان،‌ الجزيره، بحرين و سوريه نمرات مشابه سال 2007را در تست‌هاي بين‌المللي رياضيات و مطالعات علمي به دست آوردند، اين در حالي است كه دانش آموزان لبنان، اردن و تركيه- كه باز هم جزء كشورهاي خاورميانه هستند، اما با منابع طبيعي كمتر- نمرات بهتري را به دست آوردند).
دانش‌آموزان كشورهاي آمريكاي لاتين كه جزو كشورهاي غني و داراي منابع طبيعي
زياد محسوب مي‌شوند،‌ مثل برزيل، مكزيك و آرژانتين در آخرين تستPISAنمرات ضعيفي به دست آوردند. در مورد آفريقا بايد بگوييم كه اصلا در اين تست‌ها شركت نداشت.

كانادا، ‌استراليا ‌و نروژ، كشورهايي كه باز هم داراي منابع طبيعي زيادي هستند، ‌نمرات خوبي در PISA كسب كردند؛كه به گفته شليچر بخش اعظم آن مربوط به اين است كه هر سه كشور سياست‌هاي برنامه‌ريزي شده و سنجيده‌اي را در قبال ذخيره كردن و سرمايه‌گذاري درآمدهاي حاصل از منابع طبيعي‌شان اتخاذ كرده‌اند. همه اين بررسي‌ها و نتايج به ما مي‌گويد كه اگر واقعا مي‌خواهيد بدانيد كه يك كشور در قرن 21 چگونه عمل خواهد كرد،‌ منابع و معدن‌هاي طلاي آن را به حساب نياوريد،‌ بلكه بايد معلم‌های تاثيرگذارش را، ‌والدين آگاه و دانش‌آموزان متعهدش را مد نظر قرار دهيد. شليچر مي‌گويد: نتايج يادگيري در مدارس امروز،‌ شاخصي از ثروت و فوايد اجتماعي ديگري است كه كشورها در درازمدت حاصل خواهند كرد.اقتصاددانان خيلي وقت است كه در مورد «بيماري هلندي» صحبت مي‌كنند.اين امر زماني به وقوع مي‌پيوندد كه كشوري آنقدر متكي به صادرات منابع طبيعي خود باشد كه ارزش پول رايج آن به شدت بالا رفته و در نتيجه توليد داخلي آن به دليل وجود سيلي از واردات تحت تاثير قرار گرفته و نابود مي‌شود و در اين حالت قيمت كالاهاي صادراتي پيوسته بالا مي‌رود. چيزي كه تيم PISA نشان مي‌دهد يك بيماري مرتبط با آن است: جامعه‌هايي كه به منابع طبيعي خود بيش از حد وابسته شده‌اند،مستعد پرورش والدين و جواناني هستند كه بخشي از غرايز،‌ عادات و محرك‌هايشان را براي انجام دادن تكاليف و تقويت مهارت‌هايشان از دست داده‌اند.
در مقايسه به گفته شليچر: «در كشورهايي با منابع طبيعي اندك – فنلاند، سنگاپور يا ژاپن- تحصيلات،‌ نتايج و شان و مقام بالاتري دارد؛ حداقل تا حدی.زيرا در كل عموم مردم فهميده‌اند كه كشور بايد با دانش و مهارت مردمش به پيش رود و اين موضوع با كيفيت تحصيلات و سيستم آموزشي مرتبط است. والدين و فرزندان در اين كشورها مي‌دانند كه اين مهارت‌ها و توانايي‌هاي بچه‌ها هستند كه شانس‌هاي آنها را رقم مي‌زنند و هيچ چيز ديگري نمي‌تواند آنها را نجات دهد. بنابراين فرهنگ و سيستم آموزش كاملي را بنا مي‌نهند». يا همانطور كه دوست هندي- آمريكايي من كي. آر. سريدهار، موسس شركت سوخت باتري بلوم انرژي مي‌گويد: «وقتي منابع نداريد، مبتكر مي‌شويد.» به خاطر همين است كه كشورهاي خارجي با بيشترين تعداد كمپاني در ليست نزدک، چين، هنگ كنگ، تايوان، هند،‌ كره جنوبي و سنگاپور هستند.هيچ كدام از اين كشورها از منابع طبيعي براي پيشبرد اهداف خود بهره نمي‌برند.

اما اين مطالعات پيام مهمي هم براي جهان صنعتي در بر دارد.مطمئنا در يك ركود اقتصادي ديرگذر، براي «انگيزه» جايگاهي وجود دارد. اما، شليچر مي‌گويد «تنها راه معقول اين است كه مسير خود را از طريق فراهم نمودن دانش و مهارت براي افراد بيشتري، به منظور رقابت، همكاري و ارتباط برقرار كردن در راستاي پيشرفت كشور، هموار نماييم.» به گفته شليچر، به طور خلاصه در اقتصادهاي قرن بيست و يكم دانش و مهارت تبديل به پول رايج جهاني ‌شده است، ‌اما هيچ بانك مركزي كه اين پول را چاپ كند وجود ندارد. هر كس مجبور است كه خود تصميم بگيرد چقدر پول چاپ خواهد كرد.مسلما داشتن نفت، ‌گاز و الماس خيلي خوب است.با وجود آنها فرصت‌هاي شغلي زيادي به وجود مي‌آيد، اما در دراز مدت جامعه را ضعيف خواهند كرد؛ مگر اينكه براي ساختن مدارس و ايجاد فرهنگ يادگيري هميشگي استفاده شود.شليچر مي‌گويد: ‌چيزي كه شما را همواره به سمت جلو مي‌راند و باعث پيشرفت شما مي‌شود، چيزي است كه خودتان آن را ساخته‌ايد.