کاربرد ادبیات و صنایع ادبی در عرصه مدیریت بسیار گسترده و بدیع است، نمی دانم امروز چرا با مرور مباحث ادبی و مدیریتی و قبل از ادامه نگارش خودبخود یاد حکایت باغ کال پرست در شعر زیبای محمد علی بهمنی افتادم :

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند ***به پای هرزه علف های باغ کال پرست

(البته با یک سوال  در ذهن : ای باغ کال پرست خزان نداری؟ ) و جالب اینجاست که صنعت استعاره،تمثیل،تشبیه،کنایه و… فقط در ادبیات مطرح نیست.امروز عزیزی در جلسه ای از واحدی با عنوان ماست چکیده ( به جهت فعال بودن) ، واحد دیگر آب پنیر و … هم یاد می کرد.عجب این زبان فارسی قابلیتهایی دارد ، مثلاً واحد توطئه سازمانی بجای واحد توسعه سازمانی ، یا خاطرم است در زمان قبل از ادغام سازمان امور استخدامی و اداری کشور و سازمان برنامه و بودجه با ایجاد دفاتر تحول اداری واژه تهوع اداری هم رایج شد ( از این کاربردهای ظریف ادبی بسیار داریم !) اما ذکری از باغ کال پرست آمد برای حسن ختام رجوع کنیم به ترانه ی درخت ایرج جنتی عطائی با تعبیر دیگری! به عبارتی شیفتگی ما به تبر در باغ کال پرست!(استادی در وصف ترانه فرموده بودند ترانه های جنتی از ایماژ لبریزند ،فکر کردم این استاد که دستی در ادبیات و شعر دارند از ایماژ به عنوان یک سبک و سنت ادبی یاد فرمودند حتماً ، بعد دیدم متاسفانه برگردان ایمیج(تصویر)انگلیسی است که دستی به سر و گوشش کشیده اند و هری آمده در زبان ما! ( البته پیشتر در کلماتی چون ابژه ، سوبژه هم این مصیبت را درک کرده بودم؟!)و کار دیگر از گرته برداری هم  گذشته! ، خدا رحمت  کند فردوسی را که رنج برد در این سال سی)

انتهای شعر  درخت ( حسن ختام خطاب به باغ کال پرست و درختهایش که فوقاً اشاره شد)

من به فكر خستگي هاي پرِ پرنده هام

تو بزن ، تبر بزن

من به فكر غربت مسافرام

آخرين ضربه رو محكم تر بزن

( بزن ، بزن تبر جان!)