شرنگیات 47

چندی پیش نگارش مطلبی را با عنوان مختصات ما در تکنیگی فناوری شروع کرده بودم ، در این چارچوب و برخورد نوع اول ما با این موضوع -که به کرات در ارائه های شبکه جام جم به آن اشاره کرده بودم و مطالب پیشین (اینجا و اینجا)- دوست خوبم ، آقای احمدزاده ، کتاب “کم‌عمق‌ها، اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟” از انتشارات مازیار را به من توصیه نمود که ناخودآگاه مسیر نگارش تکینگی را اندکی تغییر داد(اینکه نگارش ما فراتر از نور از زاویه تکینگی خارج می شود خودش فرضیه ای است برای پروفسور هاوکینگ عزیز!)

سوال فرعی دیگری در برابرم قرار گرفت که “آیا به EQ  و یا IQ  بیشتر احتیاج است؟” اگر روند این تکنیگی فناوری –یا فروکاسته اش تکنوپولی ، بقول نیل پستمن-اضمحلال استعدادهای درونی و ضعف توانمدی های مغز است ، آیا واقعا نیازی هم به مغز هست؟!

این ولع ما به هوشمند تر شدن ( از IQ  تا SQ و…) از کجاست؟ آیا دست پخت داروین است؟ آیا این هوشمندی در اشل جامعه جهانی الزاماً به پیشرفت ، رفاه ، سعادت و خوشبختی می انجامد؟

آیا هوشمندی در مصاف با آلام بشری ، کژتابی های روزگار و هماورد مواجهه با چالشهای رفتاری و اخلاقی جوامع به سلامت پیروز این میدان خواهد بود؟

شاید اگر به سبک آلتشولر،پدر TRIZ ، مطالعه ای نسبت به سوالات فوق صورت پذیرد به جوابهای قطعی تری برسیم.