شرنگیات 41

امروز که یکی از متخصصین قدیمی هواپیماهای رادارگریز را در چاپ خانه دیدم دلم گرفت ،این قبیل دوستان را که در کنارم هستم می بینم، افسوس میخورم. در  سال 83 که دبیرخانه علمی همایش توسعه  ای محله ای را هدایت می کردم ( ای کاش این همایش را به سرانجام نمی رساندم که بشود بلای  شهر تهران) بعضاً کارهایی پیش می آمد که علیرغم دوستانی که کمک بودند، مجبور به انجامش بودم.یک بار به دبیر همایش، دکتر یازرلو به مزاح گفتم: دکتر جان تانک را برده اید تاکسی خطی کرده اید! هم صدای مسافر در می آید که این تاکسی چرا اینطور می رود و اینجوری است؟! و هم صدای  شما. خلاصه قصه پر غصه تانکی که بعضاً بجای شلیک و استفاده از قابلیتهایش مجبور بود مسافر بزند ، سالهاست که بن انگاشت لایتغیر برایم شده است. متاسفانه قابلیتهای شرکتهایی مثل لاکهید را هم نداریم که شرایطی  در جایی فراهم کنیم که تانک برود خط مقدم!

امروزه شرایطی را هم می بینم که ژیان را می  برند  لب خط! و می شود سپر زرهی نیروهای  آفندی!!

شاید در دنیای واقعیت وقتی پدر یکی از دوستانم را هم  می بینم که سالها راننده تانک M60 بوده و در جنگ راننده تربیت می کرده در گوشه ای به کار آزاد مشغول است ، مجبورم به این واقعیت تلخ تن بدهم.