شرنگیات ۷۹

این روزها که به واسطه شیوع کووید-۱۹(به اشتباه کرونا)، داستان مهار آبله توسط امیر کبیر مطرح می شود ، جا دارد یادی کنیم از این ابرمرد تاریخ ایران :

برای امیرکبیر (رضی الله عنه)که قربانی توسعه آمرانه خویش شد :

این قصه پر غصه مصلح شدن است.***عاقبت گویند مثله شدن است

گوش جان بشنو تو پند میر را *** کین طریق میر ، مفلح شدن است

چند روز پیش با دکتر احمدی بحثی داشتم که به موضوع توسعه آمرانه کشید و البته این داستان تلخی های زیادی داشته برایم در تمامی ادوار زندگی.چه آنکه مصلح ( در بدترین حالتش دیکتاتور مصلح)در پارادوکسی عجیبی گرفتار می شود و عاقبت هم به سرنگونی خود او می انجامد، این بهم زدن توازن در یک سیستم ارگانیک ناخودآگاه از جایی باید جبران شود،آشوب در سیستم (کیاس)به نظم در می آید و هزینه نظم یا از درون سیستم تامین می شود و در سیستم های باز از بیرون.به عبارتی توسعه آمرانه که مبنایش عدم وجود پذیرش یا زیرساخت های مناسب و آمادگی لازم برای توسعه است هر چند با اعمال اتوریته و یا هزینه های بالا محقق می شود ، اما این بهم خوردگی همئوستازی سیستم به قیمت گزافی تمام می شود که مهمترینش حذف و نابودی عامل یا بعبارتی مصلح است.این چالش در هر سیستم ارگانیکی هم برقرار است ، از خانواده تا جامعه تا یک نظام سیاسی و ….

پ.ن اول: به نظر می رسد بطور جدی علوم مدیریت و علوم زیستی باید تلاقی جدی داشته باشند.

پ.ن دوم : ما هر کدام ناخدا کشتی زندگی مان هستیم ، تصمیم های ما ، درست و غلط مسیر کشتی زندگی را تعیین می کند ،در این اقیانوس ناشناخته ها ، ما هستیم و کشتی زندگی و یک دنیا ماجرا.هر کدام بر اساس باورها و عقایدمان قطب نمایی داریم که رهنمون مسیر است.طوفان ها می آیند و می روند ، صخره ها و امواج و همه و همه هست.یا باید سکان را رها کرد وبه آینده‌ی نامعلوم چشم دوخت و یا باید بادبان ها را بالا کشید و دل به دریا زد.این ذات دریانوردی است.شاید خواندن کشتی شکستگان ژول ورن در این ایام برای عبور از طوفان های مهیب امسال بی لطف نباشد.

مطلع ۹۸

شروع امسال با بلای سیل و ایضاً اتفاقات جاریه مرا بیشتر به یاد پست قبلی و بحث تاب آوری Resilienceمی اندازد(تاب آوری و استحکام در همه زمینه ها).بلایا ( چه طبیعی و چه انسان پدید) می آیند و ویران می کنند و مهم آن ریشه داشتن ،تاب آوری ، مقاومت و از نوپاشدن است و البته که سخت است.پیش از عید در مراسمی مهندس راسی از تجربیات خود در سیلیکون ولی و سی سال کار کردن در آنجا صحبت می کرد که بی ارتباط با بحث ما نیست.ایشان یکی از عوامل اصلی موفقیت فن سالاران آنجا را حرکت از صفر به یک (حرکتی عمودی و ساختارشکنانه)می دانست و نه امتداد بخشی به آن یک (حرکتی افقی وبا موفقیت های زودگذر).این است که خلق یک از صفر ارزش آفرین است و صبر می خواهد و تکرار و چشیدن طعم تلخ شکست.(بحث شکست شد و یادم آمد ، سالی که گذشت یک تجربه تلخ مجدد از شکست توسعه آمرانه را مجدداً تجربه کردم که در فرصت مقتضی به واسطه اهمیتش بدان خواهم پرداخت.)

مصداق سروده ام که “هومنا تا چندگویی بهر غیر***از برای خود بگو نه بهر خیر” ، می خواستم حسن ختام مطلع ۹۸ را با سروده ای به پایان ببرم که شرایط و اوضاع احوال همه ما صدایم را در گلو شکست و گویای این فضای اندوه را قیصر زیبا بیان کرده است.

آواز عاشقانه ی ما در در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا…در گلو شکست

پ.ن:کتاب جدیدم که رمانی در خصوص آفرینش هوشمند ، بعد دهم با یک افقی تاریخی از کوروش تا امروز است را آغاز کرده ام، انشاالله اگر توفیق باشد و عمری ، امسال به پایان برسانمش

شرنگیات ۶۵

شرنگیات ۶۵

دکتر مقصود فراستخواه در نشستی به کتابی از لیوتار و سخنانی از او درباره دانش و دانشگاه اشاره کرد که :

در کتاب «شرایط مابعد مدرن» که در سال ۱۳۵۸ شمسی منتشر شده لیوتار هشدار داده که چگونه دانش به خرید و فروش تقلیل یافته و تبدیل به امر کالایی شده است. مبادله ابزاری در دانش نفوذ پیدا کرده و ارزش‌های مبادله‌ای بازار بر دانش مسلط شده است. ما کتاب تولید می‌کنیم که بفروشیم. مقاله می‌نویسیم که ارتقا پیدا کنیم. مدرک می‌گیریم که ارتقای شغلی پیدا کنیم ….. باید با استرس از این مشکل یاد کنیم و آن این است که دانش دیگر در نهایت برای خودش نیست.

امرزوه که هم در حال تحصیل علم و تدریس آن تواماً در دانشگاه مشغولم به این کلام نغز بیشتر پی برده ام و به نظر می رسد دستاورد توسعه بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی و استمرار توسعه آمرانه نتیجه اش می شود اینکه علم سازوکاری بشود برای بنگاه‌داری دانشگاهی و کالایی شدن دانش و پولی شدن فضای علمی ما و سیطره بی اخلاقی علمی.

این است که در بازار مکاره ، فروشنده ، مدرک ، نمره، مقاله ، پایان نامه ، رساله ، نشریه ، رویداد و … می ریزد وسط دایره و چوب بی اخلاقی می زند که ای بُدو حراج شد …..

پ.ن : نمی دانم خوب است یا بد ، اما عصرحاضر ما بیش از آنکه ماکس پلانک ، شرودینگر،انیشتن ،کوری و … داشته باشد بیزینس من های اقتصادی داریم: فورد ،گیتس ، جابز،  لری پیج ،سرگئی برین ، مایکل دل و …

 

مطلع 94

افق‌ام همیشه به آینده است و بنا ندارم در گذشته توقف کنم یا آن را باز تکرار نمایم.اما بنا به نکته ای که در جلسه ای پیش آمد ناچارم در مطلع سال جدید به گذشته بپردازم.در جلسه ای حجت الاسلام تقوی ایراد سخنرانی داشتند و به توجه اسلام به تاریخ پرداختند.ایشان حديثى منسوب به پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نقل نموده اند که آمده است: من ورخ مؤمناً فكأنّما أحياهُ و همین نکته باعث شد تا مطلع ما بشود نگاه به گذشته.

فرآیند توسعه را در سه بخش عمومی ، دولتی و خصوصی به جد در طول زندگی کاری خود تجربه کرده ام .متاسفانه یا خوشبختانه در طول این مدت هرگز موقعیت حاضر و آماده ای تحویل نگرفتم و همگی در بدو ایجاد و در مرحله راه اندازی ، تجهیز و توسعه بوده است . همین شکل کار هفت تجربه توسعه آمرانه را برایم رقم زده است و اکنون در موقعیت هشتم قراردارم.توسعه آمرانه از این جهت که در طی ایجاد و گسترش باوری به این حوزه وجود نداشته و همه تلاشهای فردی ام در قبال انجام صحیح و طی نمودن روال بومی توسعه بوده است.دستاورد این هفت تجربه در امر توسعه – اگر بخواهیم با دیدگاهی اندیشمندانی چون دکتر کاتوزیان ، از جامعه کوتاه مدت دوری گزینیم و پایداری توسعه را هدف قرار دهیم- با تمام موفقیت های ظاهری اش همه  شکستی تلخ است.به نظر می رسد این آنتروپی سیستم است که مادامی که شما در خلاف بی نظمی نظم ایجاد می کنید و این نیروی بیرونی وجود دارد سیستم و شما در چالشی انرژی گیر تا طی نمودن گامهایی در جهت توسعه سیستم هستید و به محض حذف این عامل بیرونی ، آنتروپی سیستم نظم جدیدی پی می ریزد و در بلند مدت هر آنچه رشته اید پنبه می کند!

و البته پندار و واکافت گذشته ام بسته بودن این سیستم ها بوده است. اما اکنون در موقعیتی بسر می برم که با سیستم بازی مواجهه هستم و آش همان و کاسه همان.نتیجه این است که بجای واکاوی و بررسی و پیدا نمودن راهکارهای فرار از این فرجام توسعه آمرانه ، عمل نمودن به توصیه دون كورلئونه در فیلم پدرخوانده واجب است: مردي كه وقتشو با خانواده اش نگذرونه يه مرد واقعي نيست!

شرنگیات  44

شرنگیات 44

امروز همزمان با شهادت میرزا تقی خان امیر کبیر به دنبال فرصتی بودم برای طرح تجربه نافرجام توسعه آمرانه و تجربه شخصی خودم از چنین رویکردی (سوای تاریخ نوشته های تجربیات بزرگانی چون حسنک وزیر ، جعفر برمکی ، قائم مقام فراهانی ، میرزاتقی خان امیر کبیر و …)

واقعاً اگر بخواهیم مهمترین آفت و مشکل این نافرجامی که به شکل خیلی تلخ در حوزه محدودی تجربه کردم را بیان کنم همان سخن ارزشمند امیركبیر است که در روز تبعیدش از تهران به كاشان، با افسر همراهش «جلیل خان جلیلوند» چنین زمزمه نمود:  “من اشتباه كردم كه تصور می‌كردم مملكت وزیر عاقل می‌خواهد! خیر مملكت پادشاه عاقل می‌خواهد! “(مكی، تاریخ بیست ساله ایران، ص 500)

چشمان اسفندیار این رویکرد همان است که این بزرگ مرد تاریخ گفت.خواه این رویکرد در یک اداره اتفاق افتد ، خواه یک کشور . نتیجه همان است که بوده!

برای عزیزی شعری سروده بودم در نقد مدیریت و سیستم آن .خالی از لطف نیست بخشی از اختتام آنرا اینجا بازنشر کنم :

عاقلی گفت با من ، سحری

هومنا تن بده به این هشدار

هرکه در عصر ما مصلح شد
آخرش شد سه پایه و یک دار

گوش جان داده ام به این پندش
و کنم شرمساری از این کردار

آن همه بیتها که من گفتم
کل آن را می کنم انکار