مطلع ۹۸

شروع امسال با بلای سیل و ایضاً اتفاقات جاریه مرا بیشتر به یاد پست قبلی و بحث تاب آوری Resilienceمی اندازد(تاب آوری و استحکام در همه زمینه ها).بلایا ( چه طبیعی و چه انسان پدید) می آیند و ویران می کنند و مهم آن ریشه داشتن ،تاب آوری ، مقاومت و از نوپاشدن است و البته که سخت است.پیش از عید در مراسمی مهندس راسی از تجربیات خود در سیلیکون ولی و سی سال کار کردن در آنجا صحبت می کرد که بی ارتباط با بحث ما نیست.ایشان یکی از عوامل اصلی موفقیت فن سالاران آنجا را حرکت از صفر به یک (حرکتی عمودی و ساختارشکنانه)می دانست و نه امتداد بخشی به آن یک (حرکتی افقی وبا موفقیت های زودگذر).این است که خلق یک از صفر ارزش آفرین است و صبر می خواهد و تکرار و چشیدن طعم تلخ شکست.(بحث شکست شد و یادم آمد ، سالی که گذشت یک تجربه تلخ مجدد از شکست توسعه آمرانه را مجدداً تجربه کردم که در فرصت مقتضی به واسطه اهمیتش بدان خواهم پرداخت.)

مصداق سروده ام که “هومنا تا چندگویی بهر غیر***از برای خود بگو نه بهر خیر” ، می خواستم حسن ختام مطلع ۹۸ را با سروده ای به پایان ببرم که شرایط و اوضاع احوال همه ما صدایم را در گلو شکست و گویای این فضای اندوه را قیصر زیبا بیان کرده است.

آواز عاشقانه ی ما در در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا…در گلو شکست

پ.ن:کتاب جدیدم که رمانی در خصوص آفرینش هوشمند ، بعد دهم با یک افقی تاریخی از کوروش تا امروز است را آغاز کرده ام، انشاالله اگر توفیق باشد و عمری ، امسال به پایان برسانمش

شرنگیات ۷۶

شرایط این روزها که تاب آوری اجتماعی‌مان را تحت تاثیر قرارداده است ناخودگاه مرا یاد محاسبات الاستیسیته (Elasticity) یا کِشسانی در مواد می اندازد که انطباق پذیری با نیروهای خارجی برای حفظ تعادل اصل قطعی بود.این کشسانی سازه جامعه در مقابل همه ناملایمات روزگار (که در حکم نابجایی  dislocation است)اگر مهندسی نشود همان عاقبت پلاستیک را خواهد داشت! در اثر تنش ها و کرنش ها(البته مهندسی در اینجا بس پیچیده تر و سخت تر)

پ.ن : دوستان تحذیر کرده اند که شرنگ صرف نباشد و یک شهدی هم در انتها بگذاریم ، اگر چه سخت است ، اما تلاش خواهیم کرد.در فقره بالا به نظرم یک گام رهنمود آلن دوباتن در کتاب تسلی‌بخش‌های فلسفی است که خودم نیز آن را به کار بسته و به نظرم جواب می دهد و آن دلخوشی به موفقیت های کوچک است برای عبور از این تاب ها و تنش های روزگار.