شرنگیات +37

(+ ،  پلاس ، بابت شدت و حدتش)

هر روز شاهد رفتار هموطنانم در رانندگی ، خرید ، صفوف خرید (خصوصاً در میادین میوه و تره بار و خصوصاً میادین بالای شهر که مراجعینش نیمه سال فرنگ هستند! ) و… هستم. به نظر می رسد علیرغم همه‌ی دغدغه نسل انقلابی ما که به دنبال تقبیح مغرب زمین بودند و البته قبل از ایشان نیز در ادوار تاریخی این خواسته‌ی ایرانیان خواستگاه داشته است،شاهد واقعیت تلخ وارونه ای هستم که غیر قابل انکار است.در طول این قرن ها مراوده و فرهنگ غنی تسامح و تساهل ما ، ما تبدیل به مغرب زمینی شده ایم که خود آنرا ناشایست بشریت می خوانیم!

کسانی که تاملی در تاریخ نموده اند و نه تورق ، به خوبی می دانند که فرهنگ امپراطوری باستانی ایران ، فرهنگ تعامل ، هم زیستی و تفاهم قبایل ، ملتها و اقوام مختلف بوده است و فرهنگ یونانیان ، فرهنگ فرد گرا و خود محور ( به شهادت آنچه از اعترافات یونانیان به جا مانده- با اجازه از استاد پورپیرار).آن روز که به زعم ترسیم فیلم های مهمل 300 ( که اساساً این نکته چون استخوان اجدادشان در گلوی سازندگان آن گیر کرده است.)سپاه ایرانیان متشکل است از همه اقوام و قبایل مختلفی که جان خویش را در راه اعتلای امپراطوری خود گذارده اند.یونانیان هستند که فقط خوداند وبس!

امروز از آن فرهنگ دیگر خواهی و مدارا، ما مغلوب فرهنگ خود محوری هستیم که در رفتارهایمان به خودخواهی و بی تحملی و کم ظرفیتی منجر شده است ( قابل توجه دوستان عشق ایران باستان و تمدن آن  دوره) ، جدای از  همه آموزه ها و قواعد دینی مترقی خودمان، ما بنیادی مقهور فرهنگ مغرب زمین شدیم. به قول سید جلال الدین اسد آبادی – که در عصری می زیست که حریم ها و حرمتها و فرهنگ پهلوانی ما هم بود و هنوز فرسنگ ها  تا فرهنگ مدرن! امروز ما فاصله داشت- که گفت ” در اروپا مسلمانی دیدم اما مسلمان ندیدم و در اینجا ( ایران) مسلمان دیدم و مسلمانی ندیدم.”

نه از فرهنگ امپراطوری ایران خبری است و نه فرهنگ تمدن اسلامی : ما مغرب زمینی هستیم که قهرمانانی مانند تمیستوکل یونانی فیلم 300 ترسیم می شود( البته نه از ابعاد مثبت و مهملش!!) ؛ از این پس بیشتر باید درباره فرهنگ خودمان ، یونان باستان ، بدانیم.( حداقل به امید آنکه اسکندری از ما پدید بیاید!!!)

پ.ن : با پاسخ آن دسته از عزیزانی که به دنبال واکافت این موضوع هستند آشنا ام: توجیحی که  ترسیم  یک حلقه افزایشی افسارگسیخته در سیستم بازخورد تقویتی است .اگر نخواهم آن را با زبان سیستمی تحلیل کنم ، ساده اش و به قول خودمان لری اش می شود حرف بالزاک ، نویسنده شهیر فرانسوی که می گفت برای رفع خستگی و رمان نوشتن به استراحت و سفر نیاز دارد و برای اینها نیاز به پول و برای پول نیاز به نوشتن رمان! که در یک حلقه افسارگسیخته به دام افتاده بود.با این حلقه شوم به خوبی آشنا هستم.