آینده را خود بسازیم یا با آن بسازیم!

درسی از پرواز نود و سه

یکی از عزیزانی که در کلاس رفتار سازمانی تشریح پرواز نود و سه را شنیده بود ، قبل از پایان سال سراغ آنرا از من می‏گرفت، به شوخی به ایشان گفتم ما که بین راه اجکت کردیم خبری ندارم! و البته دوستان دیگری که پیشتر در زمره منتقدان جدی دیدمان ساختارشکنانه استراتژیک بودند هم پیگیر و هم اندوهناک بودند- و البته از سر دلسوزی- ابتدای تنظیم نقشه راه پرواز نود و سه به شدت مورد شماتت دوستان دلسوز و با تجربه خود قرار گرفتم ، خصوصاً دوستانی که دست در دیدمان استراتژیک دارند به من هجمه بردند که چرا  در نهادهای فرهنگی که هنوز در دوران طفولیت منحنی آدیزس هستند ، شما با نگاه راهبردی ورود کرده ای و به قول دوستان کله ای طراحی کردی که با بدن ناهمخوان است. در آن زمان و اکنون هم به همه این بزرگواران حق می دهم. شاید اگر هم من جای ایشان بودم مشابه همین رهنمون ها را ارائه می دادم. البته بخشی از بحث فنی است و شاید از حوصله خواننده خارج باشد. واقعیت آن است که در عرصه فرهنگ دو دیدگاه وجود دارد. اگر عرصه فرهنگ را بسان یک میدان نبرد تصور کنیم ( که واقعیت نبرد خرده فرهنگها و هژمونی فرهنگ غالب در عصر جهانی سازی است.) یک دیدگاه ، دیدگاه پارتیزانی و چریکی مبتنی به حرکتهای مقطعی و اصطلاحاً مختص جنگ نامتقارن است.طرفداران این نگاه دو استدلال متقن هم دارند و من هم به آنها حق می دهم.نخست طول عمر مدیریتی پایین در ایران است که موجب می شود مدیران افق های محدودی در نظر بگیرند، دوم فرهنگ سازمانی ما است که سنخیتی با فعالیتهای بلند مدت اساسی ندارد و بلاخره عده‏ی خیلی کمی هم دیدگاه جنگ کلاسیک دارند. اینها تا گرای آتش را نگیرند حرکتی نمی کنند و اساساً با نگاه بلند مدت سروکار دارند.نگاه ما در پرواز نود و سه از همین جنس نگاه کلاسیک بوده است. به هر تقدیر به اصرار چند نفر از دوستان که مایل بودند جمع بندی بر این موضوع اتفاق افتد این مطلب را تهیه کردم والبته روزی مشابه آنرا از دکتر امیری – قائم مقام مالی سایپا( که نمی دانم هنوز هستند یا خیر؟) در نشست مدیرعامل سایپا در هتل  المپیک شنیده بودم و پس از تجربه به آن ایمان آورده ام!

شاید خیلی از دوستان بپرسند عاقبت پرواز نود و سه چه شد ؟ بعضی ها معتقدند این پرواز به سقوط انجامید! من هم با این دوستان هم عقیده ام، پرواز نود و سه پروازی بود که به برج های دوقلوی تجارت جهانی اصابت کرد و فصل جدیدی در زندگی جهانیان گشود، آیا سقوط پرواز نود و سه ما هم همین تاثیر را داشت ؟ به اعتقاد من موفقیت این نقشه راه در یک نکته کلیدی است که من معتقدم جدای از اعداد و ارقام هدفگذاری شده در نقشه راه ، ما به موفقیت صد در صد رسیده ایم – دوستان مشاور ما بعد از تحلیل من تسلیم شدند، این هم یکی دیگر از خاصیت ها پرواز نود و سه بود!!-که من در ادامه به آن خواهم پرداخت و آنرا اثبات خواهم نمود . بگذارید با هم مرور کنیم

فرض کنید :

 اگر    A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با

1 ,2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11,12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25, 26

به عبارتی حرف اِی معادل 1 تلقی می  شود و الی آخر

آیا رمز موفقیت در پرواز 93 در دانش نهفته و منقل شده به همکاران من بود ؟

دانش(Knowledge)

K+N+O+W+L+E+ D+G+E

11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5 = 96%

فرمول به ما می گوید که 96 درصد و معلوم می شود که دانش به تنهایی رمز موفقیت نمی توانست باشد.

آیا برای تحقق پرواز 93 تلاش جمعی معقولانه رمز موفقیت بود؟

تلاش سخت (Hard work)

 H+A+R+D+W+O+ R+K

8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا صمیمیت و محبت و اتمسفر دوستی می توانست رمز موفقیت ما بوده باشد  ؟

عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر میکردیم  اینها مهمترین عوامل باشند مگر  نه؟

پس چگونه ما 100% ما موفقیت بودیم ، چه عاملی این موفقیت را می سازد؟؟؟ نکته  کلیدی کار کجاست ؟!

بودجه و پول؟ چیزی که ما نداشتیم؟

پول(Money)

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

مدیریت منطقه ؟

رهبری(Leadership)

L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

پس آن نکته که موفقیت پرواز 93 محسوب می شود کدام است؟

 نگرش (Attitude)

1+20+20+9+20+21+4+5 = 100%

تغییر نگرشمان!

تغییر نگرش  به زندگی، گروه و کارمان.

پرواز 93 نگرشمان را تغییر داد و این رمز پیروزی است ، اگر همه‏ی عوامل بالا را حذف کنید مهم نیست زیرا نگرش ما چیزی است که خودمان میسازیم و کسی نمی تواند آنرا از ما بگیرد. پرواز 93 با همه قوت ها و کاستی هایش اگر در نگرش ما تغییر ایجاد کرده باشد قطعاً ما موفق بوده ایم.  وينستون چرچيل می گوید :
“نگرش چيز كوچكي است كه تفاوتي بزرگ مي سازد.” ، جان ماكسول معتقد است “ملاك موفقيت يا شكست، نگرش است.” و  جبران خليل جبران تصریح می کند که “توان زندگي به چگونگي نگرش ما به زندگي وابسته است.”

نگرش همه چیز را عوض میکند، نگرشت را عوض کن  همه چیز عوض می‌شود…

سوگند به قلم

«پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می دهند و از نیکوترین آن پیروی می کنند. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آن ها خردمندانند»

“سوره زمر، آیه هجدهم”

ن ۚ وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُ‌ونَ

فکر کنم سال هفتاد و هفت یا هشت بود که در تجلیل از نویسندگان جوان ستاد اقامه نماز ، آقای موسوی لاری ، وزیر وقت کشور به عنوان سخنران افتتاحیه آمده بودند و در مدح قلم و ارزش نویسندگی صحبت کردند. آنجا برای اینکه قوت قلبی هم به نویسندگان جوان بدهند گفتند که قلم نویسنده از خون شهید بالاتر است.{ البته اصل حدیث چیز دیگری است : در حدیث شریفى که از امام صادق(ع) وارد شده است فرمود: «إذا کان یوم القیامه جمع الله عزّ و جلّ الناس فى صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء على دماء‌الشهداء».«چون روز قیامت فرا رسد، خداوند اولین و آخرین مخلوقات را در یک سرزمین گرد مى آورد و ترازوها بر قرار مى گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم عالمان سنجیده مى شود و این نتیجه به دست مى آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است»(بحارالانوار، ج 2، ص 14، ح 26)}

به یاد آن دوران سایت ستاد اقامه نماز را زیر و رو کردم تا شاید اسمی از آثارمان را پیدا کنم که متاسفانه چیزی عایدم نشد.گشایش مطلب را با اولین آیه شریفه سوره قلم آغاز کردم. (یادم است که چند سال بعد در مجلسی از دوستان در تفسیر این آیه اختلاف افتاد که آیا نان در قلم هست یا خیر؟! )- البته قلم تداعی ماهیچه، باقالی پلو و… را نیز می نماید!- مدت زمان زیادی بود ( تقریباً ده سال) به فکر راه اندازی یک وفگاه( وف= تنیده شده ، منظور شبکه و وفگاه معادلی است برای وب سایت) و ورود به عرصه دنیای مجازی بودم که واقعاً فرصت نشده بود،بلاخره بهانه های مختلف و متنوعی فراهم شد تا ورود به این عرصه به ناگاه و کمتر از بیست و چهارساعت فراهم شود، انشاالله که اسباب خیر باشد. در سالی که طالع بینان چینی ، سال مار را سال خوبی برای تحلیلگران! ( و خیلی دیگر: ن.ک : سال مار) پیش بینی کرده‏اند و با توجه به تحریم های نفتی ایران و…. و مرتبط با بحث اخیر ترجمه‏ی مقاله‏ی “علم بهتر است یا نفت؟ ” از توماس فریدمن که در نيويورك تايمز منتشر شده است، را در ادامه قرارمی دهم  :

علم بهتر است یا نفت؟

گاه و بي‌گاه از من مي‌پرسند:«به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟»

هميشه يك جواب داشته‌ام:تايوان. مردم مي‌پرسند «تايوان؟ چرا تايوان؟» جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخره‌اي لم‌ يزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد از چين ، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا مي‌آيد، ‌تايوان ذهن و افكار 23ميليون تايواني را مي‌كاود‌، استعدادشان را، انرژي‌‌شان را و هوش و ذكاوت شان را.چه زن و چه مرد.هميشه به دوستانم در تايوان مي‌گويم:‌ شما خوشبخت‌ترين مردم دنيا هستيد، چطور اينقدر خوشبخت شده‌ايد؟ ‌نه نفت داريد،‌ نه سنگ‌آهن، نه جنگل، ‌نه الماس،‌ نه طلا، ‌فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي ‌و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارت‌هايتان را توسعه داده‌ايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است. حداقل اين برداشت شهودي من بود. اما ما در اينجا دلايلي نیز داريم كه اين موضوع را ثابت مي‌كند. تيمي از سوي «سازمان همكاري اقتصادي و توسعه» اخيرا مطالعه‌اي كوچك اما جالب انجام داده و رابطه بين عملكرد افراد در تست‌هايي به نام « برنامه بين‌المللي ارزيابي دانش‌آموزان» يا PISA (كه هر دو سال مهارت‌هاي رياضي، علوم و درك خواندن افراد 15 سال را در 65 كشور امتحان مي‌كند) و درآمد كلي منابع طبيعي به عنوان G.D.P يا توليد ناخالص داخلي را براي هر كشور شركت كننده مورد بررسي قرار داده است.اگر بخواهيم خيلي كوتاه توضيح دهيم اينگونه مي‌شود كه‌ رياضي دانش آموزان دبيرستاني شما در مقايسه با مقدار نفت يا مقدار الماسي كه استخراج مي‌كنيد چقدر خوب است؟‌ آندرياس شليچر كسي كه از طرف O.E.C.D بر تست‌هاي PISA نظارت مي‌كند مي‌گويد:‌

نتايج نشان داد كه رابطه‌اي فوق‌العاده منفي بين پولي كه كشورها از منابع طبيعي خود به دست مي‌آورند و دانش و مهارت‌هايي كه جمعيت دبيرستاني‌شان دارند،‌ وجود دارد. «اين يك الگوي جهاني است كه در همه 65كشوري كه در آخرين تست‌هاي ارزيابي PISA شركت كرده‌اند وجود دارد» چيزي به اسم نفت و PISA با هم و در كنار هم وجود ندارد.
به گفته شليچر،‌ در آخرين نتايج PISAمعلوم شد كه دانش‌آموزان كشورهاي سنگاپور،‌ فنلاند،‌كره جنوبي،‌ هنگ كنگ و ژاپن با وجود بهره اندك از منابع طبيعي، نمرات PISA بالايي دارند.در حالي كه با دارا بودن بيشترين مقدار درآمد نفتي، دانش آموزان قطر و قزاقستان كمترين نمرات PISAرا به دست آوردند.(عربستان سعودي، كويت،‌ عمان،‌ الجزيره، بحرين و سوريه نمرات مشابه سال 2007را در تست‌هاي بين‌المللي رياضيات و مطالعات علمي به دست آوردند، اين در حالي است كه دانش آموزان لبنان، اردن و تركيه- كه باز هم جزء كشورهاي خاورميانه هستند، اما با منابع طبيعي كمتر- نمرات بهتري را به دست آوردند).
دانش‌آموزان كشورهاي آمريكاي لاتين كه جزو كشورهاي غني و داراي منابع طبيعي
زياد محسوب مي‌شوند،‌ مثل برزيل، مكزيك و آرژانتين در آخرين تستPISAنمرات ضعيفي به دست آوردند. در مورد آفريقا بايد بگوييم كه اصلا در اين تست‌ها شركت نداشت.

كانادا، ‌استراليا ‌و نروژ، كشورهايي كه باز هم داراي منابع طبيعي زيادي هستند، ‌نمرات خوبي در PISA كسب كردند؛كه به گفته شليچر بخش اعظم آن مربوط به اين است كه هر سه كشور سياست‌هاي برنامه‌ريزي شده و سنجيده‌اي را در قبال ذخيره كردن و سرمايه‌گذاري درآمدهاي حاصل از منابع طبيعي‌شان اتخاذ كرده‌اند. همه اين بررسي‌ها و نتايج به ما مي‌گويد كه اگر واقعا مي‌خواهيد بدانيد كه يك كشور در قرن 21 چگونه عمل خواهد كرد،‌ منابع و معدن‌هاي طلاي آن را به حساب نياوريد،‌ بلكه بايد معلم‌های تاثيرگذارش را، ‌والدين آگاه و دانش‌آموزان متعهدش را مد نظر قرار دهيد. شليچر مي‌گويد: نتايج يادگيري در مدارس امروز،‌ شاخصي از ثروت و فوايد اجتماعي ديگري است كه كشورها در درازمدت حاصل خواهند كرد.اقتصاددانان خيلي وقت است كه در مورد «بيماري هلندي» صحبت مي‌كنند.اين امر زماني به وقوع مي‌پيوندد كه كشوري آنقدر متكي به صادرات منابع طبيعي خود باشد كه ارزش پول رايج آن به شدت بالا رفته و در نتيجه توليد داخلي آن به دليل وجود سيلي از واردات تحت تاثير قرار گرفته و نابود مي‌شود و در اين حالت قيمت كالاهاي صادراتي پيوسته بالا مي‌رود. چيزي كه تيم PISA نشان مي‌دهد يك بيماري مرتبط با آن است: جامعه‌هايي كه به منابع طبيعي خود بيش از حد وابسته شده‌اند،مستعد پرورش والدين و جواناني هستند كه بخشي از غرايز،‌ عادات و محرك‌هايشان را براي انجام دادن تكاليف و تقويت مهارت‌هايشان از دست داده‌اند.
در مقايسه به گفته شليچر: «در كشورهايي با منابع طبيعي اندك – فنلاند، سنگاپور يا ژاپن- تحصيلات،‌ نتايج و شان و مقام بالاتري دارد؛ حداقل تا حدی.زيرا در كل عموم مردم فهميده‌اند كه كشور بايد با دانش و مهارت مردمش به پيش رود و اين موضوع با كيفيت تحصيلات و سيستم آموزشي مرتبط است. والدين و فرزندان در اين كشورها مي‌دانند كه اين مهارت‌ها و توانايي‌هاي بچه‌ها هستند كه شانس‌هاي آنها را رقم مي‌زنند و هيچ چيز ديگري نمي‌تواند آنها را نجات دهد. بنابراين فرهنگ و سيستم آموزش كاملي را بنا مي‌نهند». يا همانطور كه دوست هندي- آمريكايي من كي. آر. سريدهار، موسس شركت سوخت باتري بلوم انرژي مي‌گويد: «وقتي منابع نداريد، مبتكر مي‌شويد.» به خاطر همين است كه كشورهاي خارجي با بيشترين تعداد كمپاني در ليست نزدک، چين، هنگ كنگ، تايوان، هند،‌ كره جنوبي و سنگاپور هستند.هيچ كدام از اين كشورها از منابع طبيعي براي پيشبرد اهداف خود بهره نمي‌برند.

اما اين مطالعات پيام مهمي هم براي جهان صنعتي در بر دارد.مطمئنا در يك ركود اقتصادي ديرگذر، براي «انگيزه» جايگاهي وجود دارد. اما، شليچر مي‌گويد «تنها راه معقول اين است كه مسير خود را از طريق فراهم نمودن دانش و مهارت براي افراد بيشتري، به منظور رقابت، همكاري و ارتباط برقرار كردن در راستاي پيشرفت كشور، هموار نماييم.» به گفته شليچر، به طور خلاصه در اقتصادهاي قرن بيست و يكم دانش و مهارت تبديل به پول رايج جهاني ‌شده است، ‌اما هيچ بانك مركزي كه اين پول را چاپ كند وجود ندارد. هر كس مجبور است كه خود تصميم بگيرد چقدر پول چاپ خواهد كرد.مسلما داشتن نفت، ‌گاز و الماس خيلي خوب است.با وجود آنها فرصت‌هاي شغلي زيادي به وجود مي‌آيد، اما در دراز مدت جامعه را ضعيف خواهند كرد؛ مگر اينكه براي ساختن مدارس و ايجاد فرهنگ يادگيري هميشگي استفاده شود.شليچر مي‌گويد: ‌چيزي كه شما را همواره به سمت جلو مي‌راند و باعث پيشرفت شما مي‌شود، چيزي است كه خودتان آن را ساخته‌ايد.