وجود ما معماییست

وجود ما معماییست

وجود ما معماییست حافظ                   که تحقیقش فسون است و فسانه

نگارش کتاب ” وجود ما معماییست” را به حول وقوه الهی آغاز کردم.در کنار همه ناملایمتی های روزگار ، پژوهش شش ماهه این کار به نقطه مطلوب رسیده و نگارشش را آغاز کردم ، خدا را شاکرم که این یک قلم حداقل از دست تطاول دهر در امان ماند.

مطلع ۹۸

شروع امسال با بلای سیل و ایضاً اتفاقات جاریه مرا بیشتر به یاد پست قبلی و بحث تاب آوری Resilienceمی اندازد(تاب آوری و استحکام در همه زمینه ها).بلایا ( چه طبیعی و چه انسان پدید) می آیند و ویران می کنند و مهم آن ریشه داشتن ،تاب آوری ، مقاومت و از نوپاشدن است و البته که سخت است.پیش از عید در مراسمی مهندس راسی از تجربیات خود در سیلیکون ولی و سی سال کار کردن در آنجا صحبت می کرد که بی ارتباط با بحث ما نیست.ایشان یکی از عوامل اصلی موفقیت فن سالاران آنجا را حرکت از صفر به یک (حرکتی عمودی و ساختارشکنانه)می دانست و نه امتداد بخشی به آن یک (حرکتی افقی وبا موفقیت های زودگذر).این است که خلق یک از صفر ارزش آفرین است و صبر می خواهد و تکرار و چشیدن طعم تلخ شکست.(بحث شکست شد و یادم آمد ، سالی که گذشت یک تجربه تلخ مجدد از شکست توسعه آمرانه را مجدداً تجربه کردم که در فرصت مقتضی به واسطه اهمیتش بدان خواهم پرداخت.)

مصداق سروده ام که “هومنا تا چندگویی بهر غیر***از برای خود بگو نه بهر خیر” ، می خواستم حسن ختام مطلع ۹۸ را با سروده ای به پایان ببرم که شرایط و اوضاع احوال همه ما صدایم را در گلو شکست و گویای این فضای اندوه را قیصر زیبا بیان کرده است.

آواز عاشقانه ی ما در در گلو شکست

حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا…در گلو شکست

پ.ن:کتاب جدیدم که رمانی در خصوص آفرینش هوشمند ، بعد دهم با یک افقی تاریخی از کوروش تا امروز است را آغاز کرده ام، انشاالله اگر توفیق باشد و عمری ، امسال به پایان برسانمش

اختتام ۹۴ + شرنگیات ۵۹

       بهار فاطمی نرم نرمک می رسد ؛ ۹۴ ورق می خورد و ۹۵ با صلابت در مقابلمان است.سالهایی که می آیند و می روند به واسطه ما و رفتارهای ما ارزش دارند ، همانطور که سنت اگزوپری در شازده کوچولو ، در مکالمه شازده و روباه می نویسد :

روباه گفت : آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .

شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد : عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام. آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی ……

پ.ن : تجدید مطالعه سخت است ، اما بعضی کتابها را باید هر چند سال از نو خواند.فاطمه ، فاطمه است دکتر شریعتی یکی از آنهاست که هنوز تازه است ، حتی انتقاداتش به ما هنوز تازگی دارد ، انگار نه انگار که در سال ۱۳۵۲ بیان شده است….از این تازگی ها را زیاد بخاطر دارم مثل کلام مولا :  الله الله درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند! و ….

فصلنامه حدیث مانایی

فصلنامه حدیث مانایی

فصلنامه حدیث مانایی مهر ماه منتشر می شود ، مصداق یک سوزن به خود و یک جوال دوز به دیگران باید اعتراف کنم که علیرغم اینکه موضوع ویژه اولین شماره فصلنامه “برنامه ریزی” است و ما هم سکان دار این نشریه ، انتشارش خیلی به بی برنامه‌گی دچار شد و بجای فصل بهار،ابتدای پاییز منتشر شد.از مهمترین مطالب این شماره می توان به فرهنگ برنامه ریزی ، برنامه ریزی عدالتگرا (با واکاوی اندیشه امام علی(ع)) و هنر ارزیابی برنامه اشاره نمود.

کتاب کمدی اشتباهات

icon-hot

خدای بزرگ را شاکرم که کتاب کمدی اشتباهات ؛ پاسخ به کتاب ساعت ساز نابینا نوشته ریچارد داوکینز با 441 روز انحراف از زمان بندی اولیه ام برای اتمام ؛ آماده و به هر مشقتی که بود نهایی نمودم. امیدوارم با توجه به عنایت خداوند و تمهیدی که شد در ماه مبارک ربیع الاول منتشر شود.