به صرف شوکران-1

پیش‌تر ها ؛ یک جلسه ای به صرف شوکران در رستوران موبی دیک با دوستان برقرار شده بود که حال و هوای عرفانی قبل از استعفا  را داشت (اتفاقاً دوستان جهت تغییر فضای جلسه ، سخن از اشتغال دگرجنس خواهان زدند و چاره اندیشی برای حل معضلات ایشان!؟ ). شعری هم فی البداهه در آن روز ثبت شد تا در متن استعفا هم منعکس گردد، اما به لحاظ تهذب نفس و فروکش نمودن خشم تا به امروز منتشر نشد و منعکس نگردید. امروز که از آن زمان روزها می گذرد ، می توان یک امتیازی به نفس! داد و با خودسانسوری بخشی از آن را منتشر کرد:

قصد صید شیر کند شغال حقود

الا ای راغبان مکنت ، بدرود

زمانه نداده حاصلی جز به خمود

الا ای جماعت کوته نظران ، بدرود

اگر چه هیزم کش آتش نمرودید

الا ای بی خبران گلستان ، بدرود

شرم بادا که غنوده در وهم اید

الا ای گدایان بزرگی ، بدرود

خجل ز حافظ و رودکی و فردوسی

الا ای شعرای درباری، بدرود

ز عشق جاه ، آدمی را به مسلخ کشاندید

الا ای عباد اهریمنی، بدرود

ندارید غمی جز هوای این دنیا

الا ای آفَتان مُظَلف به جهان، بدرود

چشم شورفلک کور شود از تخصصتان

الا ای متخصصان ریا، بدرود

به خیال خام خود یکه سوار این وهم اید

الا ای بی خبران تاراج خزان، بدرود

…..