مطلع ۹۵

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد             که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادن

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد            اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادن

گشایش سال جدید در تطاول زمان ، در امان نشد و یساول گفتار گرفتار کار شد و اکنون که لختی میسر گردید خامه به نوشتن خزید و ماجرا را از به جان خریدن پندی از پیر مغانی آغاز می کنم که نصیحت فرمود : هر آنچه در شرنگیات نقل است به شرنگ نزدیکتر بهتر اما در خاتمه گشایشی و راهی ورنه خلایق ره به تباهی.این شد که شهدیات را از امسال به موضوع مطالب افزودم تا اگر فرصتی حادث شد هردوانه عرضه گردد ، هم شرنگیات و هم شهدیات

پ.ن : این روزها همزمان با روز سعدی و گوش دادن به حکایت های گلستان با نوای احسان چریکی ،ادبیات نگارشی ما هم به جال افگنده از این نثر بس گران! و فارسی زبانان را ارمغان….