مطلع 94

افق‌ام همیشه به آینده است و بنا ندارم در گذشته توقف کنم یا آن را باز تکرار نمایم.اما بنا به نکته ای که در جلسه ای پیش آمد ناچارم در مطلع سال جدید به گذشته بپردازم.در جلسه ای حجت الاسلام تقوی ایراد سخنرانی داشتند و به توجه اسلام به تاریخ پرداختند.ایشان حديثى منسوب به پيامبر(صلى الله عليه وآله) را نقل نموده اند که آمده است: من ورخ مؤمناً فكأنّما أحياهُ و همین نکته باعث شد تا مطلع ما بشود نگاه به گذشته.

فرآیند توسعه را در سه بخش عمومی ، دولتی و خصوصی به جد در طول زندگی کاری خود تجربه کرده ام .متاسفانه یا خوشبختانه در طول این مدت هرگز موقعیت حاضر و آماده ای تحویل نگرفتم و همگی در بدو ایجاد و در مرحله راه اندازی ، تجهیز و توسعه بوده است . همین شکل کار هفت تجربه توسعه آمرانه را برایم رقم زده است و اکنون در موقعیت هشتم قراردارم.توسعه آمرانه از این جهت که در طی ایجاد و گسترش باوری به این حوزه وجود نداشته و همه تلاشهای فردی ام در قبال انجام صحیح و طی نمودن روال بومی توسعه بوده است.دستاورد این هفت تجربه در امر توسعه – اگر بخواهیم با دیدگاهی اندیشمندانی چون دکتر کاتوزیان ، از جامعه کوتاه مدت دوری گزینیم و پایداری توسعه را هدف قرار دهیم- با تمام موفقیت های ظاهری اش همه  شکستی تلخ است.به نظر می رسد این آنتروپی سیستم است که مادامی که شما در خلاف بی نظمی نظم ایجاد می کنید و این نیروی بیرونی وجود دارد سیستم و شما در چالشی انرژی گیر تا طی نمودن گامهایی در جهت توسعه سیستم هستید و به محض حذف این عامل بیرونی ، آنتروپی سیستم نظم جدیدی پی می ریزد و در بلند مدت هر آنچه رشته اید پنبه می کند!

و البته پندار و واکافت گذشته ام بسته بودن این سیستم ها بوده است. اما اکنون در موقعیتی بسر می برم که با سیستم بازی مواجهه هستم و آش همان و کاسه همان.نتیجه این است که بجای واکاوی و بررسی و پیدا نمودن راهکارهای فرار از این فرجام توسعه آمرانه ، عمل نمودن به توصیه دون كورلئونه در فیلم پدرخوانده واجب است: مردي كه وقتشو با خانواده اش نگذرونه يه مرد واقعي نيست!