شرنگیات 39

با توجه به جنایاتی که این روزها علیه مردم غزه در حال انجام است و سکوت اربابان مکنت و قدرت ، ناخود آگاه یاد دو موضوع تاریخی افتادم، یکی مصاحبتی با دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی نازنین در رستوران پارادایز و واکاوی سیاستهای رایش سوم در قبال یهودیان در سال 1381 و دیگری اهتمام خودجوش تئوریکی که به سرانجام نرسید ( با مهندس نصیری عزم‌مان را جزم نمودیم تا کتابی تالیف کنیم با عنوان “برگزیدگان : ریشه های مذهبی شکل گیری رژیم اشغال گر اسرائیل”. بنا به دلایلی این اتفاق مهم میسر نشد ، اما سیر مطالعاتی آن بررسی تا کنون ادامه دارد.)

 کسانی که برای تضعیف رژیم غاصب اسرائیل از زیر سوال بردن واقعه هولوکاست بهره می برند از استدلال های بسیار مهمتری غافل هستند که جای بسی تعجب است! اساس صهیونیسم که یک رژیم  ایدئولوگ مذهبی و ملی یهودیان است بر واقعیتی مذهبی تکیه دارد که سوای مباحثی چون هولوکاست است . پیدایش صهیونیسم از منظر تشکیل سرزمین موعود الهی و احیا قوم برگزیده الهی دستاویز شکل گیری اسرائیل کنونی است . پایه این ادعا بخشی از تورات است که به سفر پیدایش مشهور است . با فرض عدم تحریف تورات و مسلم پنداری تمامیت این کتاب الهی به ریشه اصلی این جهان بینی تدبری می کنیم تا ابعاد ادعای سرزمین موعود بر ما آشکار گردد :

قسمت پانزدهم کتاب پیدایش عهد عتیق و قلب ادعای سرزمین موعود ، موضوع ” عهد خداوند با ابراهیم (ع)” است. در بخش هفتم خداوند می فرمایند : “من همان خدایی هستم که تورا از شهر اور کلدانیان بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم ” و در بخش 18 درباره آن سرزمین می فرمایند : “خداوند با ابراهیم عهد بست تا من این سرزمین را از نیل تا فرات به نسل تو می بخشم “

بلافاصله در قسمت شانزدم داستان تولد حضرت اسماعیل و در قسمت بعدی داستان تولد حضرت اسحاق ( دو فرزند حضرت ابراهیم ( ع) ) نقل شده است.از سلاله این دو فرزند اطهر به دو پیامبر می رسیم : از حضرت اسماعیل (ع) ، حضرت قیدار نبی(ص) ، نیای سی ام خاتم پیامبران ، حضرت محمد(ص) و از اسحاق(ع) ، حضرت موسی کلیم الله.سوال مهم و حیاتی که اینجا مطرح می شود این است که :

این سرزمین موعود که طبق وعده الهی متعلق به فرزندان حضرت اسماعیل و اسحاق است ، مگر به مسلمانان و یهودیان!؟ تعلق ندارد؟

 در حیرتم که این ادعای گزاف صهیونیسم و سینه چاک کردگان دین موسی (ع) واقعا ً از کدام منبع دینی آمده است!؟!

شرنگیات 38

چند وقت پیش عزیزی از برنامه هایش برایم می گفت و تغییر در رفتارسازمانی یک مجموعه در عرض یکسال و اندی . نمی دانم چرا تصور تغییرات فرهنگی در ذهن مدیران ما این قدر مکانیکال است ؟!

علیرغم تحصیلات دانشگاهی و تجربه در سازمانهای مختلف این مدیر توانمند ، باز هم شاهد غلبه آلل ژن مکانیکال ما نسبت به مفاهیم پیچیده ای چون فرهنگ هستیم. گرچه ما در اغلب حوزه ها به این آلل مغلوبیم.در یکی از منابع اصلی و مهم مدیریت ، کنز، مدیریت را علم و هنر اداره کردن تعریف می کند.تصور ما از اولی که بسیار مکانیکال است و کسانی که علاقمند یادگیری علم مدیریت هستند به دنبال یک تابع y=f(x) هستند برای حل مشکلات خود ( در حالت خوشبینانه) و یا بقول یکی از مدیران ، استفاده از اصطلاحاتش در صحبتها و مصاحبه شان! ( این بنده خدا دچار اختلال یادگیری شده بود و دائم فرآیند و فایو اس را با هم اشتباه می گرفت و استفاده می کرد!!)

قسمت هنر مدیریت هم که بخش اعظم آن مربوط به جوهره ، ذوق و جوشش درونی افراد است و نمی توان مدعی شد که 100% اکتسابی است.و آن نگاه مکانیکال هم به هیچ عنوان سازگاری با آنچه در اتمسفر هنری می گذرد ، ندارد.تجمیع این نقضین برای کسانی که در این حوزه تربیت نشده اند می شود وضعی که سالهاست دچار آن هستیم.یکی از مدیران فرهنگی ما که به پاریس سفر کرده بود در خاطراتش می نویسد که در پاریس  تمام همت دستگاههای فرهنگی تنها مطوف یک هدف است و بس!  مقایسه کنیم با هزاران هدف موازی و بعیدی که دستگاههای فرهنگی ما دنبال می کنند، صرف نظر از هزینه هایشان! ( والبته اگر الان کسی از ایشان بپرسد که  در طول این سی و اندی سال فعالیت چه دستاورد قابل دفاعی دارند) . صحبت از بازدید شد ، بد نیست از یک بازدید یک میلیون دلاری یادی کنیم : در اواخر سال 1979، یک کارآفرین بیست و چهار ساله از مرکزی تحقیقاتی در دره سیلیکون بازدید کرد. نام آن مرکز  زیراکس پارک  بود، جوان، که یکی از بنیان گذاران یک شرکت رایانه ای در همین منطقه بود،  استیو جابز نام داشت.زیراکس پارک بازوی تحقیق و توسعه و نوآوری شرکت زیراکس بود.در دهه 1970، زیراکس بزرگ ترین مهندسان و برنامه نویسان رایانه را گرد هم آورده بود و در ده سال آینده، تعداد زیادی نوآوری و اختراع در این شرکت به ثبت رساند. اگر در آن زمان کسی اهل فناوری و نوآوری بود، حتماً نام زیراکس پارک را شنیده بود و آرزو داشت آنجارا از نزدیک ببینداپل هم در آن زمان یکی از مشهورترین شرکتهای فناوری آمریکا بود. هر کسی در دره سلیکون آرزوی مشارکت و سرمایه گذاری در آن را داشت. جابز پیشنهادی برای زیراکس داشت: او به زیراکس اجازه می داد که صد هزار سهم اپل را به قیمت یک میلیون دلار بخرد. در عوض، زیراکس اجازه بدهد که وی از زیراکس پارک بازدید کند و به ایده های پرورش یافته در آن شرکت نگاهی بیندازد. جابز از این بازدید ایده GUI زیراکس را  با بازپروری  تبدیل به یک فرصت بزرگ اقتصادی برای خود کرد : عایدی این بازدید 107 میلیارد دلار برای جابز.

پ.ن : این مطالب در تب 39 درجه نگاشته شده و خواننده باید شرایط نویسنده را درک کند ( یاد مرحوم مارسل پروست افتادم) ، این روزها اخبار داعش و نبرد آنها ، افکار مرا به دو مقطع تاریخی زندگی ام سوق داده است : اولی دبیرستان وکتاب سقوط سایگون (Fall of Saigon) و دومی دانشگاه و کتاب جنگ نامتقارن مکنزی.تلخی این تلاقی ها تجربه خودم در مدیریت در جایی شبیه سایگون جنگ زده بود، در یک جنگ نامتقارن با سیستم.