شرنگیات 36

شب مبعث رسول مهربانی (ص) قرین شد با دیدار دوستان خوبی پس از سه سال دوری. دیدارمان در آستانه مبعث برایم پیام داشت.شاید مهمترین پیامش ” هجرت” بود. پندارمان از هجرت متاسفانه ، تنها هجرت مکانی در ابعاد جهانی است! در صورتیکه هجرت ” از مادّۀ “هجر” به معنای ترک و جدایی است ، هجرت از ظلم ها و ظالم ها ، هجرت از پلشتی ها و بدیها  ( سوره مبارکه مدثر/ آیه۵) ، هجرت از بیگانگی به خویشتن. همه هجرت است و ما چه غریبیم با این آموزه دینی خود. با این آموزه ای که ابتدایش آدم (ع) است و هبوطش و انتهایش محمد امین(ص).

مایی که چنگ زدیم در سکون و از ترس تغییر بر خود ستم می کنیم :

کسانی که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند به آنها گفتند: شما در چه حالی بودید؟ گفتند: ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم. آنها (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟ آنها (عذری نداشتند و) جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی است.   سوره مبارکه نساء/ آیه۹۷. 

سخت است که دوستانت را ببینی که خموده شده اند و پنجه روزگار در پنجه شان گرفتار سکون شان کرده است. گرفتار این دلبستگی و ترس اند.سالهاست که با تحمل همه رنجهایش به تعابیری مهاجرم و بقول دوستان خانه به دوش.هجرت را دوست دارم ، حتی اگر از جبر باشد. پیام بعثت برایم پیام هجرت بود…

حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی*** زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی

شرنگیات 35

در دنیای کشورداری گذشته تسخیر یک کارکرد مهم بوده است و البته برای تامین و گسترش منابع. در دنیای جدید که قدرت نرم حاکم شده است جنس تسخیر ها هم تغییر پیدا کرده است. صنعت گرانی تدبیر می کنند و اقتصاد کشوری تسخیر می شود.و اگر نظامی هم با همان نیات قدیم به فکر تسخیر است ، لشکر و سلاح تنها به کارش نمی آید و تدبیر الزامش شده است.

فرهنگ سازمانی ما بخشی از رفتارشناسی ما ایرانیان است، دکتر یثربی به خوبی در کتاب خودکامگی و فرهنگ به گوشه ای از این فرهنگ نامیمون که در رفتار سازمانی ما هم اثر گذاشته است، اشاره می نماید : تسخیر بجای تدبیر. دکتر یثربی با ذکر شواهدی از تاریخ می کوشد تصویری که ما از بهبود داریم و فرهنگ غالب ما است را برایمان تصویر نماید : تنها راه بهبود ، تسخیر  است. بزنیم و بگیریم و ببندیم تا بتوانیم تسخیر کنیم. وقتی از آن ما شود  بهبود حاصل می شود. اکثر فضاهای اداری ما آغشته به این فرهنگ مسموم است ؛تسخیر هم ادوات خود را دارد ،  فرهنگ تقابل در برابر تعامل ، تخریب ، تیم سازی و …. برای نبردی تسخیری!

اکثر افرادی که در این فضای فرهنگی به فکر بهبود – به زعم خودشان- هستندو خارج از نظام اخلاق و اصول خود را برای نبرد مجهز می نمایند و راه راستین را راه خود می پندارند غافل از آن هستند که بقول یک مثل آمریکایی وقتی انگشت اشاره را به اتهام بسوی یکنفر می کنی ، سه انگشت دیگر به سوی خودت نشانه می رود!

تجربه‌ی مقابله با چنین فرهنگ سازمانی را پیشتر داشته‏ ام و به تجربه  دریافته‌ ام که در مقابل اندیشه‌ی اهریمنی تسخیر ، بقول افلاطون در کتاب جمهورش، تنها و تنها گرگ ‏وش می تواند فضای فرهنگ سازمان را مدیریت کند و بس.( در این چند وقته که به یاد بیست سال گذشته کتاب سپیددندان را مجدداً – در قالب فاخر نشر افق- خواندم ، عجیب مثالهایمان هم تحت تاثیر سپید دندان قرار گرفته است!)