شرنگیات 29

تراژدی فاصله حرف تا عمل پایان نخواهد پذیرفت.حتی زمانی که مدل مشهور کاپلان و نورتون، BSC ، وارد کشور عزیز ما شد تا حداقل تحقق استراتژی ها را تضمین نماید ، بازهم این تراژدی حل نشد، تجاربم هم در تحقق نظام برنامه ریزی غلطان نشان می داد که علیرغم تعهد و دغدغه مدیر ارشد مجموعه بازهم این فاصله حرف تا عمل محسوس است. به نظر می رسد بیش  از آنکه مشکل مربوط به تکنیک و تاکتیک تدبیر نمودن باشد و به عبارت دیگر نوع پردازش موضوع مشکل داشته باشد ، ایراد از ورودی ها و عوامل موثر بر پردازش است. سیاست تا اجرا، هدف تا نتیجه…. چرا؟ چرا نمی توان این فاصله در حذف نمود:

ورودی : در باب حرف

کلامی که منعقد می گردد باید برای اجرایی شدن حائز شرایط ذیل باشد :

  • دارای پشتوانه علمی باشد ، به عبارتی منشا و ظهورش و اجرایش موجه و ممکن باشد. به ابعاد ، موارد مشابه ، مشکلات و موانع و… در زمان طرح موضوع پرداخته شده باشد./( احیا ببر ایرانی در باغ وحش تهران)
  • اگر مبدا یا منشا تحول است( که قاعدتاً موجبات مقاومت خواهد شد.) باید مسیری تکامل گرایانه بپیماید ( در بحث تحول آنچه که تجربه نشان داده موفق است تحول به شکل Evaluation بوده است نه  Revolution یا Reform). /( هدفمندی یارانه ها)
  • اولویت آن محرز و قابل تامل باشد./(خودکفایی صنعت خودرو بجای خودکفایی غلات و گندم!)
  • نتایجش ( در چارچوب جامعه هدف مورد نظر ) محرک و انگیزه بخش باشد. ( اگر عملکرد داروی تلخ را دارد بیمار از درمان توجیه شود.)./(کوچک سازی دولت برای کارکنان دولت!)
  • تعارض آشکار به کلامی دیگر نداشته باشد.( در صورت تعارض در خفا باید حل آن مهندسی شود.)/(اصلاح قانون انتخابات مجلس و تعارض با سایر قوانین)
  • اراده و ضمانت لازم برای استمرار فعالیتها داشته و یا به شکلی تدبیر شده باشد./(اصلاح الگوی مصرف)
  • ساز و کار اجرایش مشخص و معین باشد./(تحقق چشم انداز نظام)
  • و…

عوامل پردازش : در باب عمل

  • مجری یا مجریان به آن حرف معتقد و پایبند باشند.
  • مجری یا مجریان به اولویت و زمانبندی ها توجه داشته باشند.
  • مجری یا مجریان در یک نظام پاسخگو ، پاسخگوی اقداماتشان باشند.
  • مجری یا مجریان با اراده و مصصم در برابر دشواری ها تدبیر نموده و مسیر اجرا را رها نسازند.
  • مجری یا مجریان باید مسئله را بهینه حل نمایند.( پاک کردن صورت مسئله جایز نیست.)
  • مجری یا مجریان حتی اگر قلباً اعتقادی به موضوع ندارند به واسطه وجدان کار تا زمان حضور به عنوان مجری از اهتمام به موضوع غفلت نورزند.
  • مجری یا مجریان به موضوع بیندیشند نه حواشی ها
  • و….

به نظر می رسد برای پایان بخشیدن به این تراژدی ، اهتمام به تصمیم سازی سنجیده ، عقلایی و آینده گرا و توجه ویژه به حوزه سرمایه های انسانی در هر موقعیت سازمانی شاه کلید ماجرا خواهد بود.

شرنگیات 28

امروز با یکی از دوستان به مراسم ختمی رفته بودیم.با این دوست زمانهای دانشجویی نامه نگاری ها داشتیم. آن زمان گله داشت که نامه هایت معمولاً یکی ، دو هفته موتورمان را پایین می آورد.؟!!

امروز به بهانه آن نامه ها و گفتگوهایی که امروز با هم داشتیم، نامه ای نوشتم به  فخر زمان ، نیکولو ماکیاولی :

برنارد عزیز ( اسم شناسنامه ای اش نیکولو برناردو است!!)

سلام

نمی دانم در برزخ در چه حالی. فرقی هم نمی کند ما هم اینجا در برزخیم!  برنارد این کتابت خیلی به درد بخور بود ، مرجعی است با ارجاعات متعدد (معیار ISI !!) در زندگی آدمی. آن روز ها که با توجه به اوضاع فلورانس شهریار را نوشتی هیچ می دانستی که نظام ارزشی را فرموله کردی که قدرت در آن ارزش شد. هیچ فکرش را می کردی که این نظامت چه غوغایی بکند.پدر سوخته با آن جمله شاهکارت : ” هدف وسیله را توجیه می کند.” چه کردی؟؟

فکر می کردی روزی این نظامت هنگ کند! دیگر ارزش ها مشخص نباشد ، روزی قدرت ، روزی ثروت… روزی که انسان اصلاً هیچ نقشی در معادلات جوامع بازی نکند، اگر ژان ( منظور ژان پل سارتر است!) و باقیشان را دیدی (سورن کی‌یرکگارد، گابریل مارسل، کارل یاسپرس و …)از قول من سلام برسان ، بگو علیرغم همه نقدها ، “دست مریزاد! باز تو یک اخلاق اومانیستی تبیین کردی ، یک اصالتی به بشر دادی، به یک نظام ارزشی که انسان محورش شد معتقد بودی … امروز که دیگر خبری هم از آن حداقل ها نیست!”

برنارد عزیز ، به سن شما قد نمی دهد ما کارتونی می دیدیم به نام بارباپاپا، این ها به هر شکلی که می خواستند در می آمدند. ما هم فراوان داریم از این بارباپاپاها !؟ به هیچ نظام ارزشی هم اعتقاد ندارند! خیلی سخت است برنارد ، کاش مسلک و مرام یک ماکیاولیست را داشتند!! . با اینها نمی دانیم چگونه برخورد کنیم ، برنارد دیگر شهریارت هم بدردشان نمی خورد ( اینها  حرفهای تو را بچه بازی تعبیر کرده اند!!) . برنارد بنظرت با کسانی که در هیچ قاعده و قالبی رفتار نمی کنند چه باید کرد؟

………

به درود.

یکی از خوانندگان کتابت که هیچ وقت به حرفهایت عمل نکرد! ( برناردم ، ناراحت نشو.اوضاع را که برایت تعریف کردم.)

شرنگیات 27

امروز که پس از مدتها فرصت کردم ایلیاد هومر را بخوانم (بصورت کتاب + (پلاس)، به عبارتی کتاب خواندن ، نوشتن و چند کار دیگر همزمان) عجیب در حال و هوای اساطیر یونانی به یاد ایکاروس افتادم، غرابتی دارم من با او که با بال مومی اش قصد خورشید کرد… البته اینکه چون ایکاروس نباشی و کمربند افرودیت ببندی ، کار سختی نیست ، این کمربند دلربایی را ببندی و با اعتماد به نفس بزنی به دل جامعه . حرف بزنی ، حرف فقط! به روز، حرف قشنگ ، حرفی که ته دل غنج برود ، ارائه خوب ، متفاوت و پشت همین کمبرند کذا ، بروی عرش و هی روزگار فوت کند در کالبدت.کم هم نیستند چنین حضراتی.یک استاد آلمانی روزی نصیحتی کردند که نه تنها هنوز که هنوز است از خاطر نبرده ام ، بلکه حذرشان متاسفانه فرهنگ غالب ما است ( الغوث). ایشان مثالی زدند که یک فارغ التحصیل دانشگاه نباید مانند مدیران سازمان NATO باشد! بعد که حیرت و سوال در صورتهای ما پدیدار شد فرمودند که منظورشان :No Action,Talk Only است؟!(کاری نکن،حرف بزن) به عبارتی عمل کن و حرف نزن!!!

گوشمان آنقدر از این فقط حرفها و اِهن و تولوپ ها پر شده که عادتمان شده است .دوران حضرت شیخ اجل هم گذشت که فرمودند : تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد. شیخ مصلح الدین جان عزیزم ، امروز با اجازه ات ، این کمترین ، شعرت را اینگونه به روز می کنم:

تا مرد سخن نگفته باشد *** در کنج خفا نهفته باشد

هر دم که زند یاوه زیبا ***درصور شود چه پخته باشد