شرنگیات ۷۱

شاید یکی از کاربردهای ادبیات غرقه شدن فرد برای کندن از تالمات روزمره،اصطکاک های کاری و استهلاک روابط اجتماعی باشد.این غرقه شدن انسان باید از جنسی باشد فراسوی حقیقت ها ، گرفت و گیرها و دردهایی که کاربر را چنبره نموده و مامن باشد برای همه تلخی های روزگار.اما از بد حادثه این روزها کتاب با همه این شرایط و گرفتاریهای نشر و تحولات رسانه ، دچار درد عجیبی شده است که عاملش خالقین این کتابها اند!!

 این روزها کتابهایی که می خوانم و می شنوم نه تنها با کارکرد مذکور نیست بلکه به نظر می رسد نویسنده هر آنچه از شرارت و بدبختی و حقارت در ذهن داشته ، گلوله ای کرده تا به مغز مخاطبش شلیک کند و شوکی به وضعیت جاریش اضافه نماید.(با کمال تعجب یکی از این کتابها که از همین جنس است به چاپ چهل و یک رسیده که برهان خلف جمع بندی ماست!!!).این گرفتاری هم فرهنگ و کشور نمی شناسد ، داستان هایی که از نویسندگان خوش ذوق وطنی هم می خوانی دچار همین درد  است ، گویی پاندمی است این پدیده.امروز بخشهایی از مجله داستان را که می شنیدم در بهت بودم : معشوق برای میهمان های عاشق آنقدر برنج دم می کند که می میرد!!! و بعد ضجه عاشق و بیا بشنو چه داستانی از یک نویسنده معروف!

از ژاپن تا آمریکا و از ایران تا اروپا گویی یک هم قسمی ناپیدا بین نویسندگان است برای عذاب دادن خوانندگان!

پ.ن: در بعضی از داستانها اگر بخشهای شادی چون جشن و عروسی و … اگر حذف بشود گویی بهتر است و روایت اینگونه دارای پیام مناسب تری می شود. نمونه اش همین داستان رابین هود روایت شده والت دیزنی است که اگر در کودکی ما مسئولان محترم صدا و سیما ، صحنه های خواستگاری ، جشن و عروسی رابین هود و ماریان را حذف نمی کردند تصویر ما از رابین هود بجای یک مدافع حقوق مظلومان و محرومین یک خوش گذران بود که فکر و ذکرش رسیدن به معشوقه اش است و بس!!!