چند وقت پیش عزیزی از برنامه هایش برایم می گفت و تغییر در رفتارسازمانی یک مجموعه در عرض یکسال و اندی . نمی دانم چرا تصور تغییرات فرهنگی در ذهن مدیران ما این قدر مکانیکال است ؟!

علیرغم تحصیلات دانشگاهی و تجربه در سازمانهای مختلف این مدیر توانمند ، باز هم شاهد غلبه آلل ژن مکانیکال ما نسبت به مفاهیم پیچیده ای چون فرهنگ هستیم. گرچه ما در اغلب حوزه ها به این آلل مغلوبیم.در یکی از منابع اصلی و مهم مدیریت ، کنز، مدیریت را علم و هنر اداره کردن تعریف می کند.تصور ما از اولی که بسیار مکانیکال است و کسانی که علاقمند یادگیری علم مدیریت هستند به دنبال یک تابع y=f(x) هستند برای حل مشکلات خود ( در حالت خوشبینانه) و یا بقول یکی از مدیران ، استفاده از اصطلاحاتش در صحبتها و مصاحبه شان! ( این بنده خدا دچار اختلال یادگیری شده بود و دائم فرآیند و فایو اس را با هم اشتباه می گرفت و استفاده می کرد!!)

قسمت هنر مدیریت هم که بخش اعظم آن مربوط به جوهره ، ذوق و جوشش درونی افراد است و نمی توان مدعی شد که 100% اکتسابی است.و آن نگاه مکانیکال هم به هیچ عنوان سازگاری با آنچه در اتمسفر هنری می گذرد ، ندارد.تجمیع این نقضین برای کسانی که در این حوزه تربیت نشده اند می شود وضعی که سالهاست دچار آن هستیم.یکی از مدیران فرهنگی ما که به پاریس سفر کرده بود در خاطراتش می نویسد که در پاریس  تمام همت دستگاههای فرهنگی تنها مطوف یک هدف است و بس!  مقایسه کنیم با هزاران هدف موازی و بعیدی که دستگاههای فرهنگی ما دنبال می کنند، صرف نظر از هزینه هایشان! ( والبته اگر الان کسی از ایشان بپرسد که  در طول این سی و اندی سال فعالیت چه دستاورد قابل دفاعی دارند) . صحبت از بازدید شد ، بد نیست از یک بازدید یک میلیون دلاری یادی کنیم : در اواخر سال 1979، یک کارآفرین بیست و چهار ساله از مرکزی تحقیقاتی در دره سیلیکون بازدید کرد. نام آن مرکز  زیراکس پارک  بود، جوان، که یکی از بنیان گذاران یک شرکت رایانه ای در همین منطقه بود،  استیو جابز نام داشت.زیراکس پارک بازوی تحقیق و توسعه و نوآوری شرکت زیراکس بود.در دهه 1970، زیراکس بزرگ ترین مهندسان و برنامه نویسان رایانه را گرد هم آورده بود و در ده سال آینده، تعداد زیادی نوآوری و اختراع در این شرکت به ثبت رساند. اگر در آن زمان کسی اهل فناوری و نوآوری بود، حتماً نام زیراکس پارک را شنیده بود و آرزو داشت آنجارا از نزدیک ببینداپل هم در آن زمان یکی از مشهورترین شرکتهای فناوری آمریکا بود. هر کسی در دره سلیکون آرزوی مشارکت و سرمایه گذاری در آن را داشت. جابز پیشنهادی برای زیراکس داشت: او به زیراکس اجازه می داد که صد هزار سهم اپل را به قیمت یک میلیون دلار بخرد. در عوض، زیراکس اجازه بدهد که وی از زیراکس پارک بازدید کند و به ایده های پرورش یافته در آن شرکت نگاهی بیندازد. جابز از این بازدید ایده GUI زیراکس را  با بازپروری  تبدیل به یک فرصت بزرگ اقتصادی برای خود کرد : عایدی این بازدید 107 میلیارد دلار برای جابز.

پ.ن : این مطالب در تب 39 درجه نگاشته شده و خواننده باید شرایط نویسنده را درک کند ( یاد مرحوم مارسل پروست افتادم) ، این روزها اخبار داعش و نبرد آنها ، افکار مرا به دو مقطع تاریخی زندگی ام سوق داده است : اولی دبیرستان وکتاب سقوط سایگون (Fall of Saigon) و دومی دانشگاه و کتاب جنگ نامتقارن مکنزی.تلخی این تلاقی ها تجربه خودم در مدیریت در جایی شبیه سایگون جنگ زده بود، در یک جنگ نامتقارن با سیستم.