شرنگیات 38

چند وقت پیش عزیزی از برنامه هایش برایم می گفت و تغییر در رفتارسازمانی یک مجموعه در عرض یکسال و اندی . نمی دانم چرا تصور تغییرات فرهنگی در ذهن مدیران ما این قدر مکانیکال است ؟!

علیرغم تحصیلات دانشگاهی و تجربه در سازمانهای مختلف این مدیر توانمند ، باز هم شاهد غلبه آلل ژن مکانیکال ما نسبت به مفاهیم پیچیده ای چون فرهنگ هستیم. گرچه ما در اغلب حوزه ها به این آلل مغلوبیم.در یکی از منابع اصلی و مهم مدیریت ، کنز، مدیریت را علم و هنر اداره کردن تعریف می کند.تصور ما از اولی که بسیار مکانیکال است و کسانی که علاقمند یادگیری علم مدیریت هستند به دنبال یک تابع y=f(x) هستند برای حل مشکلات خود ( در حالت خوشبینانه) و یا بقول یکی از مدیران ، استفاده از اصطلاحاتش در صحبتها و مصاحبه شان! ( این بنده خدا دچار اختلال یادگیری شده بود و دائم فرآیند و فایو اس را با هم اشتباه می گرفت و استفاده می کرد!!)

قسمت هنر مدیریت هم که بخش اعظم آن مربوط به جوهره ، ذوق و جوشش درونی افراد است و نمی توان مدعی شد که 100% اکتسابی است.و آن نگاه مکانیکال هم به هیچ عنوان سازگاری با آنچه در اتمسفر هنری می گذرد ، ندارد.تجمیع این نقضین برای کسانی که در این حوزه تربیت نشده اند می شود وضعی که سالهاست دچار آن هستیم.یکی از مدیران فرهنگی ما که به پاریس سفر کرده بود در خاطراتش می نویسد که در پاریس  تمام همت دستگاههای فرهنگی تنها مطوف یک هدف است و بس!  مقایسه کنیم با هزاران هدف موازی و بعیدی که دستگاههای فرهنگی ما دنبال می کنند، صرف نظر از هزینه هایشان! ( والبته اگر الان کسی از ایشان بپرسد که  در طول این سی و اندی سال فعالیت چه دستاورد قابل دفاعی دارند) . صحبت از بازدید شد ، بد نیست از یک بازدید یک میلیون دلاری یادی کنیم : در اواخر سال 1979، یک کارآفرین بیست و چهار ساله از مرکزی تحقیقاتی در دره سیلیکون بازدید کرد. نام آن مرکز  زیراکس پارک  بود، جوان، که یکی از بنیان گذاران یک شرکت رایانه ای در همین منطقه بود،  استیو جابز نام داشت.زیراکس پارک بازوی تحقیق و توسعه و نوآوری شرکت زیراکس بود.در دهه 1970، زیراکس بزرگ ترین مهندسان و برنامه نویسان رایانه را گرد هم آورده بود و در ده سال آینده، تعداد زیادی نوآوری و اختراع در این شرکت به ثبت رساند. اگر در آن زمان کسی اهل فناوری و نوآوری بود، حتماً نام زیراکس پارک را شنیده بود و آرزو داشت آنجارا از نزدیک ببینداپل هم در آن زمان یکی از مشهورترین شرکتهای فناوری آمریکا بود. هر کسی در دره سلیکون آرزوی مشارکت و سرمایه گذاری در آن را داشت. جابز پیشنهادی برای زیراکس داشت: او به زیراکس اجازه می داد که صد هزار سهم اپل را به قیمت یک میلیون دلار بخرد. در عوض، زیراکس اجازه بدهد که وی از زیراکس پارک بازدید کند و به ایده های پرورش یافته در آن شرکت نگاهی بیندازد. جابز از این بازدید ایده GUI زیراکس را  با بازپروری  تبدیل به یک فرصت بزرگ اقتصادی برای خود کرد : عایدی این بازدید 107 میلیارد دلار برای جابز.

پ.ن : این مطالب در تب 39 درجه نگاشته شده و خواننده باید شرایط نویسنده را درک کند ( یاد مرحوم مارسل پروست افتادم) ، این روزها اخبار داعش و نبرد آنها ، افکار مرا به دو مقطع تاریخی زندگی ام سوق داده است : اولی دبیرستان وکتاب سقوط سایگون (Fall of Saigon) و دومی دانشگاه و کتاب جنگ نامتقارن مکنزی.تلخی این تلاقی ها تجربه خودم در مدیریت در جایی شبیه سایگون جنگ زده بود، در یک جنگ نامتقارن با سیستم.

شرنگیات +37

(+ ،  پلاس ، بابت شدت و حدتش)

هر روز شاهد رفتار هموطنانم در رانندگی ، خرید ، صفوف خرید (خصوصاً در میادین میوه و تره بار و خصوصاً میادین بالای شهر که مراجعینش نیمه سال فرنگ هستند! ) و… هستم. به نظر می رسد علیرغم همه‌ی دغدغه نسل انقلابی ما که به دنبال تقبیح مغرب زمین بودند و البته قبل از ایشان نیز در ادوار تاریخی این خواسته‌ی ایرانیان خواستگاه داشته است،شاهد واقعیت تلخ وارونه ای هستم که غیر قابل انکار است.در طول این قرن ها مراوده و فرهنگ غنی تسامح و تساهل ما ، ما تبدیل به مغرب زمینی شده ایم که خود آنرا ناشایست بشریت می خوانیم!

کسانی که تاملی در تاریخ نموده اند و نه تورق ، به خوبی می دانند که فرهنگ امپراطوری باستانی ایران ، فرهنگ تعامل ، هم زیستی و تفاهم قبایل ، ملتها و اقوام مختلف بوده است و فرهنگ یونانیان ، فرهنگ فرد گرا و خود محور ( به شهادت آنچه از اعترافات یونانیان به جا مانده- با اجازه از استاد پورپیرار).آن روز که به زعم ترسیم فیلم های مهمل 300 ( که اساساً این نکته چون استخوان اجدادشان در گلوی سازندگان آن گیر کرده است.)سپاه ایرانیان متشکل است از همه اقوام و قبایل مختلفی که جان خویش را در راه اعتلای امپراطوری خود گذارده اند.یونانیان هستند که فقط خوداند وبس!

امروز از آن فرهنگ دیگر خواهی و مدارا، ما مغلوب فرهنگ خود محوری هستیم که در رفتارهایمان به خودخواهی و بی تحملی و کم ظرفیتی منجر شده است ( قابل توجه دوستان عشق ایران باستان و تمدن آن  دوره) ، جدای از  همه آموزه ها و قواعد دینی مترقی خودمان، ما بنیادی مقهور فرهنگ مغرب زمین شدیم. به قول سید جلال الدین اسد آبادی – که در عصری می زیست که حریم ها و حرمتها و فرهنگ پهلوانی ما هم بود و هنوز فرسنگ ها  تا فرهنگ مدرن! امروز ما فاصله داشت- که گفت ” در اروپا مسلمانی دیدم اما مسلمان ندیدم و در اینجا ( ایران) مسلمان دیدم و مسلمانی ندیدم.”

نه از فرهنگ امپراطوری ایران خبری است و نه فرهنگ تمدن اسلامی : ما مغرب زمینی هستیم که قهرمانانی مانند تمیستوکل یونانی فیلم 300 ترسیم می شود( البته نه از ابعاد مثبت و مهملش!!) ؛ از این پس بیشتر باید درباره فرهنگ خودمان ، یونان باستان ، بدانیم.( حداقل به امید آنکه اسکندری از ما پدید بیاید!!!)

پ.ن : با پاسخ آن دسته از عزیزانی که به دنبال واکافت این موضوع هستند آشنا ام: توجیحی که  ترسیم  یک حلقه افزایشی افسارگسیخته در سیستم بازخورد تقویتی است .اگر نخواهم آن را با زبان سیستمی تحلیل کنم ، ساده اش و به قول خودمان لری اش می شود حرف بالزاک ، نویسنده شهیر فرانسوی که می گفت برای رفع خستگی و رمان نوشتن به استراحت و سفر نیاز دارد و برای اینها نیاز به پول و برای پول نیاز به نوشتن رمان! که در یک حلقه افسارگسیخته به دام افتاده بود.با این حلقه شوم به خوبی آشنا هستم.