امروز با یکی از دوستان به مراسم ختمی رفته بودیم.با این دوست زمانهای دانشجویی نامه نگاری ها داشتیم. آن زمان گله داشت که نامه هایت معمولاً یکی ، دو هفته موتورمان را پایین می آورد.؟!!

امروز به بهانه آن نامه ها و گفتگوهایی که امروز با هم داشتیم، نامه ای نوشتم به  فخر زمان ، نیکولو ماکیاولی :

برنارد عزیز ( اسم شناسنامه ای اش نیکولو برناردو است!!)

سلام

نمی دانم در برزخ در چه حالی. فرقی هم نمی کند ما هم اینجا در برزخیم!  برنارد این کتابت خیلی به درد بخور بود ، مرجعی است با ارجاعات متعدد (معیار ISI !!) در زندگی آدمی. آن روز ها که با توجه به اوضاع فلورانس شهریار را نوشتی هیچ می دانستی که نظام ارزشی را فرموله کردی که قدرت در آن ارزش شد. هیچ فکرش را می کردی که این نظامت چه غوغایی بکند.پدر سوخته با آن جمله شاهکارت : ” هدف وسیله را توجیه می کند.” چه کردی؟؟

فکر می کردی روزی این نظامت هنگ کند! دیگر ارزش ها مشخص نباشد ، روزی قدرت ، روزی ثروت… روزی که انسان اصلاً هیچ نقشی در معادلات جوامع بازی نکند، اگر ژان ( منظور ژان پل سارتر است!) و باقیشان را دیدی (سورن کی‌یرکگارد، گابریل مارسل، کارل یاسپرس و …)از قول من سلام برسان ، بگو علیرغم همه نقدها ، “دست مریزاد! باز تو یک اخلاق اومانیستی تبیین کردی ، یک اصالتی به بشر دادی، به یک نظام ارزشی که انسان محورش شد معتقد بودی … امروز که دیگر خبری هم از آن حداقل ها نیست!”

برنارد عزیز ، به سن شما قد نمی دهد ما کارتونی می دیدیم به نام بارباپاپا، این ها به هر شکلی که می خواستند در می آمدند. ما هم فراوان داریم از این بارباپاپاها !؟ به هیچ نظام ارزشی هم اعتقاد ندارند! خیلی سخت است برنارد ، کاش مسلک و مرام یک ماکیاولیست را داشتند!! . با اینها نمی دانیم چگونه برخورد کنیم ، برنارد دیگر شهریارت هم بدردشان نمی خورد ( اینها  حرفهای تو را بچه بازی تعبیر کرده اند!!) . برنارد بنظرت با کسانی که در هیچ قاعده و قالبی رفتار نمی کنند چه باید کرد؟

………

به درود.

یکی از خوانندگان کتابت که هیچ وقت به حرفهایت عمل نکرد! ( برناردم ، ناراحت نشو.اوضاع را که برایت تعریف کردم.)