یکی از بزرگواران که ترفندهای حفظ و توسعه قدرت و مقام را توصیه می فرمودند که خاص ما است و من در ادبیات مدیریتی و فراتر حتی کشور داری “شهریارِ”  ماکیاولی هم نمونه ای از آن ندیده ام. داستانی را برایشان نقل کردم شاید تب وتاب اسپندگونه اشان آرام گیرد(و می دانم بیهوده بوده است.)به ایشان عرض کردم برهه ای است که به یاد کتاب گلچین هزار و یک شب هستم.کتابی که در ایام طفولیت سر از برخی داستانهایش در نیاوردم ، خصوصاً حکایت جعفر برمکی.آنقدر ثقیل بود که پس از گذشت بیست واندی سال هنوز در خاطرم نقش بسته است. داستان اگر چه با آن نثر خودش ، کشته شدن جعفر را با آب و تاب شرح داده بود ( برای کودکان و نوجوانان!!) ولی انگیزه قتل ، قبل و بعدی نداشت و مشخص نبود نویسنده کتاب چرا این داستان را برگزیده است ( مجددا ً با چه انگیزه ای برای کودکان و نوجوانان!!)

جعفر یکی از وزاری ایرانی دربار هارون‌الرشید از خاندان برمکیان بود.هارون به او توجه و اقبالی تمام داشت و او را به حکومت ایالات متعدد منصوب ساخت و وی آنان را توسط نمایندگان خود اداره می‌کرد و البته پایان ماجرا جعفر به دستور هارون الرشید کشته شد :

دو قرائت از انگیزه های این قتل موجود است :

قرائت اول( که به نظر تخیلی است ) این است که هارون خواهر خود “عباسه” را که گاهی اوقات در جلسات وی با جعفر حضور داشت را به عقد صوری وی درآورد (برای محرمیت) ولی هنگامی که عباسه فرزندی به ظاهر از جعفر بزایید، خشم هارون برانگیخته شد و دستور قتل جعفر را صادر کرد. ( اتفاقاً نمی دانم به چه دلیل این روایت مورد پسند رسانه های غربی است ، شخصیت وزیری به نام جعفر در روایت هالیوودی علاالدین که قصد تصرف خلافت و ازدواج با شاهزاده را دارد و وزیر خبیثی به نام جعفر در بازی شاهزاده گویا اشاره به جعفر برمکی دارد.)

قرائت دوم عبارتست گرایش برمکیان به علویان، و آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد(اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه خلافت عباسی بود و این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند. اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود از انان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند. چنانکه یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.) و سرانجام رشک و حسد خلیفه ، جانشینان وی و کسانی که فروتر از آنها بوده‌اند.(هارون الرشید که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.)دامن برمکیان را که تمام مشاغل مهم دولتی در دست داشتند، گرفت و بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری – نظامی – سیاسی خلافت عباسی کنار زده شدند.جمع بندی را از کلیله و دمنه مثال آوردم :  که قدرت چون آتشی است که اگر دور شوی یخ زنی و نزدیک گردی بسوزی.هر چند که در کودکی خواندیم و نوشتیم ولی هنوز به باور نرسیده است این حکایت دوبرادر گلستانِ شیخ مصلح الدین :

به دست آهن تفته کردن خمیر *** به از دست بر سینه پیش امیر

عمر گرانمایه در این صرف شد *** تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا

ای شکم خیره به تایی بساز *** تا نکنی پشت به خدمت دو تا