اگر چه امروزه نسبت به شکل گیری و یا رویکردی که منجر به تبلور دولت رفاه در کشور ما شود ، انتقادهایی مطرح است. اما برخی از پیامدهای استقرار چنین نگرشی( به شکل حداقلی) به شکل استقرایی از دین مبین اسلام قابل دریافت است.( اصل بیست ونهم و چهل و سوم قانون اساسی موید این نگرش است.)

رفاه به معنی فراخ و آسان شدن زندگی با تعبیری که این روزها به معنی عافیت طلبی است کاملاً متفاوت است. رفاه یعنی دولت الکترونیک ، شهر الکترونیک ، یعنی کسی دغدغه پیری و مریضی نداشته باشد و…..

وقتی ساختار بروکراسی اداری چابک نباشد ( که خود قطاری از معانی را یدک می کشد، از مشخص نبودن فرآیندها ، مستندات و گردش امور تا تسهیل در تبادلات بینابین و زیر ساختهای تسهیل گر و…) زمان از دست می رود، زمان غیر قابل جبران از دست می رود ….

زمان غیر قابل جبران برای ارباب رجوع ، مراجع ،مشتری و….

زمان غیر قابل جبران برای کارمند، مدیر، کارفرما و ….

به زمان از دست رفته ( یاد مرحوم مارسل پروست افتادم که در جستجوی چنین زمانی بود!) و زیان اقتصادی پدید آمده و پیامدهایش کاری نداریم ، به آن زمانی کار داریم که قابل بازگشت نیست ، آن عمری که بیهوده و به ناحق رفته است ، دیگر قابل جبران هم نیست . یاد جمله پدر امیر در رمان “بادبادک باز” اثر سترگ خالد حسینی می افتم :

 “بابا گفت: خب، هرچی ….. ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام، آن هم دزدی است، هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است..می فهمی چه می گویم؟

مأیوسانه آرزو کردم کاش می فهمیدم و گفتم: نه، باباجون!

بابا گفت: اگر مردی را بکشی یک زندگی را می دزدی.حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی. حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی حق را از انصاف می دزدی.می فهمی؟ “

آری عمر را ، سرمایه را و همه چیز را چنین ساختار معیوبی می دزدد. دزدی که درهمه ادیان تقبیح شده و منفور است.اگر نخواهیم نگرشمان را تغییر دهیم  و از خواب غفلت خودخواسته بیدار نشویم ، اگر نخواهیم فارغ از واژه ها به سوی بهبود پیش برویم ، همه در این دزدی شریکیم.

پ.ن: شب گذشته که فیلم هیس ، دخترها فریاد نمی زنند را دیدم خود به خود یاد رمان بادبادک باز افتادم.بخشهایی از داستان به شدت تاثیر گذارند. قرابت هایی هم این کتاب با این فیلم دارد و البته ….