مدیر دبیرستانمان خاطره ای جالب برایمان تعریف کرده بود که بعدها لقلقه ذهنم شد.ایشان تعریف می کرد که وقتی ایشان و دوستانشان در یک کشتی نفت کش به سمت یکی از بنادر خلیج همیشه فارس در حرکت بودند.( تصادفاً امروز هم روز نیروی دریایی است)از یکی از جزیره ها – که حدس می زنم منظور خارک بوده –اعلام کردند که یک مسافر ویژه دارند که باید آنرا به بندر برسانند و خلاصه با یک قایق تندرو این مسافر ویژه به کشتی می رسد و کاشف به عمل می آید که ایشان یکی از خلبانان نیروی هوایی ارتش هستند. بعد مدیر مدرسه ما تعریف می کرد که ما از دور خشکی را می دیدیم ، خلبان به ما گفت ما کی می رسیم ؟ به او گفتیم دو روز یا سه روز دیگر ، شاید هم در این بندر موفق نشویم برویم به بندر دیگری که حساب به یکهفته شاید برسد . خلبان بی نوا گویا دچار بهت و جنون شده بود ، فریاد می زد من این مسافت را حداکثر در یک دقیقه طی می کردم چطور باید سه روز دیگر صبر کنم؟! . خلاصه که گویا روز بعد مسیر کشتی به بندر دیگری تغییر می کند و در حین تغییر مسیر به دنبال خلبان می آیند و وی  را می برند.این مثال از یک دهه پیش که درگیر کار با نهادهای دولتی و عمومی بودم ، اصل پذیرفته شده ام بود. باید در این کشتی می ایستادی و خشکی را نظاره می کردی و صبر …. بقول خواجه شیراز

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری است *** رهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

این مثال تا سال پیش کاملاً با پوست و خون ما ممزوج بود.اما امسال مثال جدیدتری در ذهنم نقش بسته است.

پنج سال پیش با یک از دوستان پدر که خلبان چیره و ماهری بود به بحث امنیت پروازها مشغول بودیم و تاکید ایشان بر ایمن بودن هواپیماهای توپولف. خاطرم است که ایشان بازنشسته شده بودند و با خطوط هوایی خصوصی همکاری می نمودند.چندی نگذشت که با کمال تعجب و تحیّر اعلامیه ترحیم ایشان را دیدم و در جا خشک شدم.بعداً متوجه شدم کاپیتان صبوری در تست هواپیمای ایران 140 صنایع هوایی ایران (هسا) جان خود را از دست داده اند (هواپیمای ایران 140 از هواپیمای توربوپراپ منطقه ای  (Regional Turboprop Aircraft)است که برای حمل 35  تا 100 نفر مسافر از یک منطقه به منطقه ای دیگر بر اساس بهترین کارایی (اقتصادی ، عملکرد) طراحی شده است.) و بعداً معلوم شد که نقص فنی هواپیما موجب این سانحه بوده است. تصویری که اینک در ذهنم نقش بسته لحظاتی است که مرحوم کاپیتان صبوری عزیز با آن تجربه هر چه کوشیده نتوانسته است تا هواپیما را به مقصد برساند.او نظاره‏گر ویرانی خود و سیستم تحت فرمانش بود. سیستمی که او در ایجادش نقشی نداشت و تنها آن را راهبری می کرد و حالا مشکلات نامعلومی کاپیتان صبوری و سیستم را ناجوانمردانه در کام مرگ و نابودی می کشید. تصویر امروزم این خلبان است، شهید صبوری .(آیا روزی هم خواهد رسید که شهید دوران در ذهنم نقش ببندد ؟ نمی دانم ، تنها کاری که در توانم بود و برای شهید دوران انجام شد ، همان کانون هوانوردی شهید دوران است.شاید هم روزی تصویر شهید بابایی در ذهنم نقش بندد…..( برای شادی روحشان در این شب جمعه ، صلوات)