یکی از پزشکان عهد عتیق تعریف می فرمودند که زمان تحقق اصل چهار ترومن در ایران در یک روستایی به کار طبابت اشتغال داشتند، ایشان تعریف می کرد که چه مشقتهایی برای جا انداختن نحوه مصرف شربت سینه در آن روستا متحمل شده اند و برای فرهنگ سازی مصرف شربت چه زمانی صرف کرده اند(گویا این شربت را برای بهبودی کامل در یک کاسه می ریختند و یکچا سر می کشیدند.) . البته گویا وحشتناکترین صحنه مواجه شدن طبیب ما با آبگوشت پخته شده با شربت سینه در یک میهمانی در روستا بوده است! این مقدمه را برای این عرض کردم که چندی پیش در جلسه ای شاهد آبگوشت برنامه ها با شربت مدیریت استراتژیک بودم.(ورود دانش بدون پشتوانه فرهنگی!) با تمام وجود درد آن پزشک را احساس نمودم. یک عزیزی که سالها در همین موضوع شربت ، استخوان ترکانده بود وبقولی اِهِن و تُولوپ موضوع را با خودش یدک می کشید (مدیر پژوهشکده و عضو هیات مدیره و عضو ……) در انتهای جمعبندی ، چشم در چشمان بنده فرمودند : این مطالب ویترونی را شما سامان بدهید و ما برویم سراغ اجرا !!! ( یک جمله مشهوری هم فرمودند که استراتژی متعلق به بنگاه است و موسسات غیرانتفایی استراتژی ندارند : در همین اثنا بود که برایسون – که مدل مشهور برنامه ریزی استراتژیک در موسسات و نهادهای عمومی و غیرانتفایی را ارائه داده است- در ایالات متحده از یک کابوس از خواب پرید!!)این درد را من نه در این جلسه ، که در صدها جلسه دیگر به اشکال مختلف تجربه کرده ام ، خُب ، اجرا. چه کنیم : بریم ، …. ، نمی دونم بتروکونیم!…….استراتژی و برنامه ریزی استراتژیک فقط به درد جای دادن درکتابخانه می خورد! و….. بعد هم همین عزیزان دو دسته می شوند : اولی ها واحد برنامه ریزی استراتژیک و…. تشکیل می دهند ، هزینه هم می کنند با این فرمول : ویترین کار ، کلاس مجموعه!

دسته دوم به اجرا می زنند بعد وسط کار هم یک چیزهایی می نویسند و می کشند که هر آدم کار بلدی ببیند به آنها می خندد و مجبودند آنرا تنها  در جیبشان نگه دارند.استراتژی(در ذهن ما )=کشک(از نوع فاسد)

عزیزم چرا وقتی به شربت سینه اعتقادی نداری! شربت را زیر سوال می بری ، برو تخم بِه خیس کن بخور ، اصلاً هیچ چیز نخور بگذار خودش خوب شود.( البته اگر از سینه ریخت به درونت و ذات الریه کردی به ما ربطی ندارد!)

بعضی از این بزرگواران مدعی این هستند که اصولاً این نگاه مدیریتی غربی است! با فرهنگ ما همخوان نیست و فلان و بهمان ، عزیزم مگر نهج البلاغه را نخواندی (ادعای دین و دینداری هم می کنند این عزیزان )؟ مگر حضرت علی(ع) نفرمودند: «کسی که در طریق یک هدف نباشد، حیله‌های دیگران او را شکست می‌دهد(نهج‌البلاغه، ترجمه مصطفی زمانی ، سخن شماره‌ی ۴۱۱). خوب مترصد هدف بودن یعنی چه؟ اساساً استراتژی های نظامی امام در جنگ صفین که مشروحاً در نامه به “زياد بن نضر و شريح بن هانى” قید شده چیست؟

سخن آخر به این عزیزان از کلام مولایمان امام على عليه‏السلام : “هركه از پذيرفتن نصيحت سر باز زند ، هلاك گردد “.(غرر الحكم : 7743 منتخب ميزان الحكمة : 556)