چندی است به صرافت افتادم کارزاری ( کمپینی) تشکیل دهیم برای فرهنگستان زبان و ادب فارسی. کمپین تغییر معنی واژه فرهنگ از معنی فعلی به معنی تفریحات سالم( البته در خوشبینانه ترین و بهترین تعبیرش). فرهنگ در لغت به معنی فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد.( اینها که از ابتدا منسوخ شده اند و جای صحبت ندارد.) معنی غربی اش را ادوارد تایلور ارائه داده : مجموعه پیچیده‌ای از هنجارها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.( اینهم که به واسطه عدم تطابق با مختصات ما ، با فرهنگ هفت هزارساله و خصوصیتهای ویژه ما مردود است.) می ماند تعریف امروزی و نو از فرهنگ ( خیلی هم پویا هست) که عبارتست از توسعه ، بسط ، تعمیق ، تدبیر ، تدقیق و تجمیع ، تصدیق و ت …… در حدود تفریحات سالم!

از مهمترین محاسن این تعریف عبارتست از :

الف – نهادهای متولی فرهنگ احتیاجی به ارزیابی و سنجش اثربخشی ، ماندگاری و سایر شاخصه ها ( که اینها همه نشات گرفته از تفکر پوزتویستی غرب زدگان بی خاصیت است وگرنه فرهنگ از علوم غربیه نیست که این مزخرفات را درباره آن بکار برد ، همان که روح به تعالی برسد کافی است.)

ب- هرگونه تفریحی کار فرهنگی است و کار فرهنگی تفریحی است.

ج- کار فرهنگی موجبات فرح و خوشی جامعه را فراهم می آورد ( می دانیم که در اقتصاد توسعه یافته یکی از شاخصهای توسعه انسانی همین هاپینس یا شادمانی است.)

د- امسال با توجه به همه این فشارها و سختی ها تنها در دولت اخیر پنج ونیم هزار میلیارد بودجه فرهنگی مصوب شده و سایر نهادها که به حدود چهل نهاد می رسد هم هر کدام خارج از این ردیف بودجه فرهنگی دارند که اگر با دید کار فرهنگی ، تفریحات سالم بنگریم چه روحیه ای پیدا کنیم ما.

ه – برخی دوستان دلسوز هم التیام خاطر می یابند بابت موضوع فرهنگ . مثلاً اگر کسی آشغال در خیابان اندخت، این کار بی فرهنگی نیست! چرا ؟ چون شخص نشانه گیری می کند و آشغال را پرتاب می نماید که خودش یک نوع تفریح محسوب می شود.

و- امروز با دکتر احمد زاد عزیز درباره هزینه – اثربخشی و روشهای علمی آن صحبت می کردم. ورای از آن قضیه هزینه – فایده. الان می بینم چقدر با تغییر تعاریف کار آسان می شود . همین تغییر کلی از مسائل را حل کرد. بنابراین در کل می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که برای حل برخی مسائل لازم نیست صورت مسئله پاک شود ، بلکه لازم است در برخی تعاریف تجدید نظر نماییم.به همین سادگی. مثلاً مدیر یعنی کسی که اداره می کند ، تدبیر می کند. مدیر فرهنگی یعنی کسی که تفریحات را اداره و تدبیر می کند : بسیار ساده.

ز- ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد *** دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد.