عصر ما عصر کمیات پرزرق و برق شده است ، ترسیدم از گنون مثال بیاورم ، امروزه تا بحث از سنت و سنت گرایی می شود ما را به فرقه های مریمیه و…. مرتبط می کنند! پس بهتر است بحث را استدلالی دنبال کنم تا روایی ، نمونه اش این آمارهایی است که با گرافیک چشم نواز و زیبا بصورت گتره ای ارائه می شود. وقتی به پزشک مراجعه می نماییم آیا صرف میزان فشار خون ( بالا یا پایین ) نشاندهنده بیماری است، قطعاً خیر. دمای بدن ، حالات جسمانی و هزاران پرسش از سوی پزشک مطرح می شود و به این نیز بسنده نشده پزشک به سمت مشاهدات اکتشافی خود پیش می رود : از شنیدن ضربان قلب و گرفتن نبض تا هزاران بررسی دیگر. درنهایت اگر هم قانع نشود نتایج تکمیلی تری می طلبد : آزمایش خون ، نوار قلب ، سی تی اسکن و…… آنهم هزاران آزمایش بنا به ضرورت.ممکن است یک سر درد و تب ساده هم علائم خستگی جسمی و روحی باشد و در نوع وخیمش نشانه تومور.کاملاً مشهود است که در اینجا کمیتها فی النفسه موید نتیجه و جمعبندی خاصی نیست و پزشک هزاران المان را جمع بندی کرده و در نهایت تصمیم می گیرد.( سوای از اینکه در مواردی هم بیمار به پزشک دیگری ارجاع می شود و…)اما متاسفانه در عالم مدیریت ما قصه متفاوت و پر غصه است. یک شاخصی اعلام می شود ( حالت خیلی خوبش که یعنی یک حساب و کتاب ، هر چند آبِ دوغی، در کار است) بعد بر اساس آن به به و چه چه گوش خلایق را پر می کند.مثلاً در توسعه ( ونه گسترش) کتابخانه های کشور اعلام می شود اینقدر کتابخانه احداث شده و اینقدر هم عضو اضافه شده است.( مثلاً به ازای هر نفر دهها هزار متر کتابخانه ایجاد کردیم و فلان و بهمان…) خُب سپاسگزار، اما چند نفر از این کتابخانه استفاده می نمایند؟ هزاران هزار عضو ، عالی ! چند نفر از قرائت خانه استفاده می کنند و چند نفر کتاب امانت می گیرند، هزینه و فایده اش چیست؟ و هزاران چرا و چگونه و چیستی که شاخصهایی برای این گسترش کالبدی است( سوال در اینجا مسدود می شود بدون پاسخ!!!). البته این آفت عصر حاضر است ، عصر کمّیت گرایی ( از نوع افراطی اش)